تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
« نفر ( قفقازى ) خانه‌بدوش شده و تصور نسازيد كه اينها هرگاه ژوليك و جيب‌بر نبودند » « مكانى به خود معين ميكردند و كسى بايشان تصاحب ميساختى . . . ببينيد كار مسلمانى » « چطور شده كه جناب مستطاب عالى آقاى حاجى ميرزا ابو الحسن آقا مشهور به انگجى » « ميفرمايند كه آيا ايوكيلان ملت در كدام شريعت ( اهل محله سرخاب و شتربان ) واجب - » « القتل شدند كه حكم قتل ايشان را داده‌ايد ميرتقى چايچى و ايت خليل در جوابش » « بگويند كه شرح لمعه و شرايع خواندن نيست . كه تو بدانى و ترا با اين كارها رجوع » « نباشد و يكنفر مسلمان با تعصب در آنجا جواب ميرتقى را ندهد كه بلى آقاى چايچى اصل » « مقصد از مشروطه شرح لمعه و شرايع خواندن و شرع انور را جارى نمودن است و » « چاى تلخ فروختن نيست كه تو بدانى و توهين حضرات آقايان علماء و سادات را مگر » « در مشروطه طبيعى مذهبان و در قانون مفسدين واجب ميدانند چنان كه جناب مستطاب » « آقا ميرجواد آقاى پيشنماز مقصوديه كه در زمان استبداد امر بمعروف و نهى از منكر » « نمودن ايشان را كسى انكار ندارد در جنگ ثانوى به جهت اصلاح به محله شتربان آمده » « و حقيت ايشان را ديده و در مراجعت باهل سرخاب و شتربان گفته كه جنگ نسازيد كه » « من رفته و اهل آن محلات را ساكت كنم ايشان فورا فرمودهء جناب مشار اليه را اطاعت » « كرده و ساكت شدند اما اهالى محله جناب مزبور به حرف او اعتنا نكرده و ساكت » « نشدند جناب معزى اليه بدون غرض شخصى مفسدان وكيل‌نما را ايراد ميكردند كه » « چرا فرمان قتل و غارت اهل محله سرخاب و شتربان را واجب ميدانند . ( على مسيو ) » « در جوابش ميگويد كه تو هم بلاشيئ آمده و در محله ما چيزدار شدى و حالا از محله » « سرخاب و شتربان حرف لاطايل آموخته‌اى اهل تبريز مگر شماها اين على مسيو را » « نميشناسيد و نميدانيد كه مسيو چه معنى دارد و در لغت فرانسه مسيو بمعنى آقاست اما » « آنكسى كه از اصل و نسب خاچ‌پرست باشد موسيو را مقدم دارند مثل مسيو پرين و » « غيره و آنكه از اسلام بخاچ‌پرستى برگشته موسيو او را مؤخر سازند اين ظاهر حال » « و اسم آن لامذهب و از شرح سيئات باطن او قلم نويسندگان عاجز است از آن جمله تعزيه - » « دارى حضرت سيدالشهداء عليه آلاف التحية و الثنا را هميشه استهزاء نموده و نوحه - » « خواندن را منع و ملامت سازد چنان كه كرات در مجالس مذاكره كرده كه من بعد از سفر » « اسلامبول يكروز بعنوان تقيه بدست دلريش رفته و رنجيدم از آن تاريخ غسل توبه » « نمودم كه ديگر از اين غلطها نكنم لامذهبى كه تعزيه‌دارى آن حضرت را غلطكارى » « ناميده و از اسلاميت برگشته باشد به كفر او ديگر دليل و برهان لازم نيست و از خباثت » « فطرى آنقدر تلاش كرده كه اساس تعزيه‌دارى سيد الشهداء عليه السلام را پژمرده » « و پرشكسته نموده . »