سركردگان دولتى و دارندهء زورآوا بود از شهر به آنجا رفت كه دوباره از سربازان و مجاهدان نيرويى پديد آورد و با كردان بزد و خورد پردازد . اقبال السلطنه آهنگ او را دانسته چنين پيام فرستاد : « من اين كارها را با دستور اتابك اعظم ميكنم » و رونوشت تلگرافى را كه از اتابك به او رسيده بود فرستاد .
امير تومان تلگراف را به شهر بنزد حكمران فرستاد كه دربارهاش از تلگرافخانه پرسشهايى كنند . اين تلگراف در شهر مجاهدان را بشورانيد و يكدسته از آنان رو بتلگرافخانه آورده در حياط آنجا انبوه شدند و از رييس تلگراف پرسشهايى كردند .
رييس ميخواست پاسخى ندهد و برخى بيحوصلگى مينمودند و خروشى در ميآوردند و در اينميان ناگهان تيرهايى شليك شد كه يكى از آزاديخواهان كشته شد و دو تن زخم برداشتند رييس تلگراف نيز زخمى گرديد . « 1 » با اين هياهو نسخه تلگراف را گرفتند و چگونگى بدست آمد و ما اينك آن را در پايين مىآوريم :
« جناب جلالتمآب امير الامراء العظام اقبال السلطنه زيد مجده تلگراف شما از » « بابت بعضى مفسدين رسيد از مراتب اظهاريه كاملا اطلاع حاصل گرديد اولا ميدانيد كه » « خدمات شما هميشه منظور نظر بوده است و كمال محبت را بشما داشتهايم از حركات » « وحشيانه اينها نهايت تعجب را حاصل كردم باجلال الملك تأكيدات لازمه شده و بحكومت ( ؟ ) » « نمودم كه ملاحظه اين نكات را نموده اقدامات خودشان را تغيير بدهند و ترتيبى پيشنهاد » « كنند كه آسايش خاطر شما فراهم شود حضرت مستطاب اشرف افخم و الا شاهزاده اكرم » « سركار فرمانفرما دام اقباله بفرمان فرمايى و سردارى كل آذربايجان برقرار شده همين » « دو روزه حركت خواهند كرد دستور العمل در اين باب بايشان داده شده است استعداد » « و قشون هم به قدر لزوم فرستاده مىشود انشاء اللّه بعد از ايشان رفع بعضى اتفاقات به كلى » « خواهد شد و برخى احوالات به كلى موقوف مىشود شما نبايد از اين گونه اتفاقات » « مأيوس بشويد و اظهارات مأيوسانه نماييد البته دولت در اصلاح امورات شما اقدامات » « خواهد كرد و از هر جهت آسوده شده بايد در آن سرحد با كمال غيرت و دلگرمى » « مشغول خدمت باشيد . ( اتابك ) »
از اين تلگراف پيداست كه آنهمه خونريزيهاى اقبال السلطنه و كردان او با خشنودى از دربار بلكه با انگيزش آنجا ميبوده . مجاهدان خوى از اين تلگراف سخت برآشفتند و چون سند استوارى بدست آورده بودند از بدگوييهاى آشكار باتابك بازنايستادند و چون يك نسخه از آن را بتبريز فرستادند كه در روزنامه انجمن بچاپ رسيد در اينجا نيز آزاديخواهان به جوش و جنب برخاستند .
اينها در روزهايى بود كه فرمانفرما در ميانه تهران و تبريز راه ميپيمود ، و چون چنان كه گفتيم بتبريز رسيد در روزهاى نخست با رنجشهايى كه آزاديخواهان از اتابك و
هامش
( 1 ) حبل المتين مىنويسد : مرد .