تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
اقبال السلطنه مينمودند و جوش و خروش نشان ميدادند دچار آمد ، و براى آنكه درباره خود او بدگمانى رخ ندهد و خواه‌ناخواه تلگراف پايين را براى اقبال السلطنه فرستاد : « خوى جناب جلالتمآب اقبال السلطنه سردار عجب است از وقتى كه من بآذربايجان » « مأمور شده و آمدم بهيچوجه از شما كاغذ و تلگرافى نرسيده و ابدا به من اطلاعى نداده‌ايد » « كه در چه كاريد و چه مىكنيد و از وقايع ولايتى و امور سرحدى آنجا را پرتى نفرستاده‌ايد » « حالا در استعلام از سلامت حال شما مىنويسم و ضمنا اخطار مينمايم كه بعد از ورود » « من بتبريز پاره‌اى اخبار و انتشارات نسبت باهالى و اجزاى انجمن ماكو مذاكره مينمايند كه » « باعث تعجب و حيرت من شده و ابدا تصور نمىكنم كه با وجود علم واضح شما بر وضع » « حاليه كه مزاج ولايت تغيير يافته است پاره‌اى اقدامات كه توليد وحشت و اسباب حرف » « باشد بظهور برسد على اى حال تفصيل وقايع امور ولايتى و سرحدى را كه فعلا بچه » « شكل است و حقيقت اين اخبار و انتشارات را با اقداماتى كه كرده‌ايد تلگرافا اطلاع » « بدهيد كه اقلا مسبوق باشيم و چون براى امور راجع باروميه محتمل است كه يكعده » « سرباز لازم بدانيم نمىدانم جناب شما كه نوكر و سركرده معتبر سرحد دار دولتين » « هستيد و در چنين مواقع كه موقع تاريك و هنگام خدمت و تحصيل نام و ننگ است مى - » « توانيد پانصد نفر از سوارهاى خودتان را در وقت لزوم بارومى بفرستيد و اين خدمت » « را بايد بكنيد و امير الامراء العظام محمد پاشا خان فوج ماكو مستعد و مدتى است كه » « به جائى بمأموريت نرفته‌اند و بايد بالضروره حاضر نمايند و باتفاق خود و يا يك دو » « نفر صاحب منصب قابل و لايق كارآزموده بارومى ببرد و اين خدمت را انجام بدهد » « جواب اين مطالب را بوسيله تلگراف اظهار نمائيد . فرمانفرما » ولى در سايه بهم‌خوردگى ميانه اقبال السلطنه و خوييان اين تلگراف پس از سى و اند روز به او رسيد و پاسخى را كه در آنهنگام اقبال السلطنه داد در جاى خود خواهيم آورد . در اينجا ميبايد بتهران بازگرديم و باز چند سخنى از بست‌نشينان رانيم :

دامنهء كوششهاى بست‌نشينان

چنان كه گفتيم اينان در عبد العظيم چاپخانه سنگى برپا كرده « لايحه - » ها مينوشتند و چاپ ميكردند و بهمه‌جا ميفرستادند . اين « لايحه - » ها بىهنايش نميماند و در ميان مردم گفتگوهايى پديد ميآورد . در شهرهاى دور بدخواهان مشروطه آنها را دستاويزى ميساختند . لايحه ششم مرداد كه آورديم نمونه نيكى از خورده‌گيريهاى بيجاى ايشانست : « افتتاح مدارس نسوان ، صرف وجوه روضه‌خوانى و وجوه زيارات مشاهد مقدسه در ايجاد كارخانجات و در تسويه طرق و شوارع و در احداث راههاى آهن و استجلاب صنايع فرهنگ ، استهزاء مسلمانها در حواله دادن بشمشير حضرت ابو الفضل و يا بسر پل صراط » اينها و مانند اينهاست بهانه‌هايى كه ميگرفتند و با يك جنبش بزرگى دشمنى نشان ميدادند . ليكن اين بهانه‌ها با همه بيپاييش در آن روزها كارگر توانستى بود . مردم به اين