تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
( 21 جمادى الثانيه ) بامداد ناگهان سپاهيان عثمانى بر سر كوهها و پشته‌ها پديدار گرديده بىآنكه آگاهى دهند با توپ و تفنگ بجنگ و شليك پرداختند . مجد السلطنه تا ديرى باور نميكرد كه سپاهيان عثمانى باشند و چنين ميدانست كه همان كردانند كه باز سر بآشوب آورده‌اند و از اينرو فرمان جنگ داده بجلوگيرى كوشيد . ولى چون گلوله‌هاى توپها رسيد و بيگمان گرديد كه سپاهيان عثمانيند چون مجد السلطنه دستور جنگ با آنان نميداشت و در شماره سپاه و افزار با آنان برابر نميبود كسى را بنزد فرمانده عثمانى فرستاد كه ما را با شما جنگى نيست . او پاسخ داد : ولى ما جز بجنگ شما نيامده‌ايم ، و اكنون كه چنين ميگوييد بايد تا دو ساعت ديگر لشكر خود را برداشته به شهر بازگرديد . مجد السلطنه شيپور بازگشت كشانيده با رسوايى رو به شهر آورد . در اينجنگ بسيارى از سربازان كشته گرديده چادر و افزار فراوان بتاراج رفت ، چون لشكر پريشان و سر شكسته به شهر بازميگشتند مايه اندوه مردم گرديد . از آنسوى كردان ميدان بازى يافته ، بتاخت و بتاراج دليرتر گرديدند ، چنان كه هرروز از گوشه ديگرى ناله ستم‌ديدگان برميخاست و زنان و بچگان گريان و نالان به شهر مىآمدند ، در اين تاخت و تاراج يكى از پيشگامان اسماعيل آقا ( سيمگو ) شكاك ميبود كه بكينه كشته شدن برادرش جعفر آقا دست به خون بيگناهان ميآلود . ديه‌هاى پيرامون ارومى برخى شيعه‌نشين و برخى آسورىنشين مىباشد و چون كردان با هردو دسته دشمنى كيشى ميداشتند بىهيچ باكى خون‌ها ميريختند . گذشته از آنكه عثمانيان وادارشان ميكردند و بسيارى از آنان كردان خاك عثمانى ميبودند . انجمن ارومى در يكى از تلگراف‌هاى خود كه چند روز پس از شكست مجد السلطنه بانجمن تبريز فرستاده چنين مينويسد : « . . . تمام دهات شهر غارت ذخيره قورخانه اردو منهوب حاليه قريب سيصد و » « پنجاه نفر مسلمان مقتول اجساد برادران در بيرون شهر قادر بدفن نيستيم . كليه اهالى » « شهر مضطرب امشب را نميدانيم بسر خواهيم برد يا نه آنى نمانده كه شهر غلبه شود » « تمامى مسلمانان منتظر مرگ و قتل . . . از دهات جايى نمانده كه قتل و غارت نشود عموما » « در شهر متحصن . . . » چنان كه گفتيم در همين روزها در پيرامون ساوجبلاغ نيز آشوب و ناايمنى ميبود و كردان عثمانى از آنسو نيز پيش آمده در آباديها كشتار و تاراج ميكردند . انجمن‌هاى تبريز و ارومى چگونگى را بدار الشورى آگاهى ميدادند و چون بمحمد عليميرزا و اتابك اميدى نميرفت در نشستهاى يازدهم و دوازدهم مرداد دار الشورى گفتگو از اين زمينه بميان آمد و نمايندگانى شور و سهش بسيارى از خود نشان دادند . كسانى از پيشامد فرصت جسته از اتابك و بىپروايى او سخن راندند . كسانى پيشنهاد كردند كه بكيفر اين رفتار عثمانى ما نيز جلوگيرى از رفتن « زوار » بعراق كنيم و
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 425 | احمد كسروى تبريزى