تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
« فرانسوى كه همه ناسزا بانبياء عليهم السلام است و كتاب بيان سيد عليمحمد باب شيرازى » « و نوشتجات ميرزا حسينعلى تاكرى و برادر و پسرهايش كه خدا يا پيغمبر يا امام بابيها » « هستند و روزنامجات و لوايح مشتمل بر كفر و رده و سب علماء اسلام تماما در قانون » « قرآنى ممنوع و حرام است لا مذهبها ميخواهند اين در باز باشد تا اين كارها را » « بتوانند كرد . » « بارى مهاجرين زاويهء مقدسه را مقصودى جز تمشيت اين فقرات مسطوره كه » « و اللّه القاهر الغالب المدرك المهلك محض حراست اسلام و حفظ شريعت خير الانام عليه » « و آله الصلاة و السلام است نيست هروقت وكلاء محترم كه همه دم از مسلمانى و ديندارى » « و خداشناسى ميزنند مضايقه و ممانعت و مزاحمت خودشان را نسبت به اين چهار فقره ترك » « گفتند و اينها را پذيرفتند احدى از علماء اسلام و طبقات مسلمين را با ايشان سخنى » « نخواهد بود و مجلس دار الشوراى كبراى ملى اسلامى هم حقيقة بلقب ( مقدس ) و دعاى » « شيد اللّه اركانه شايسته و سزاوار خواهد گرديد . » « ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد .

كشاكش مرزى با عثمانى

در اينميان از مرزهاى آذربايجان يك گرفتارى سياسى براى ايران پيش آمده داستانهايى رخ ميداد . چگونگى آنكه عثمانيان بدستاويز كشاكش مرزى به خاك ايران درآمده بودند ، كردان را آسوده نميگزاردند و آنان را بآشوب و تاراجگرى وا ميداشتند . از اينرو از چندى باز در پيرامونهاى ارومى آشوب و ناايمنى ميبود و امروزها در نزديكيهاى ساوجبلاغ هم كردان بتكان آمدند و از اينسوى در پيرامون‌هاى ارومى با عثمانيان جنگى پيش آمد . اين گفتگو با عثمانيان از دو سال پيش آغاز شده بود . در سال 1284 ( 1323 ) يكدسته از سپاهيان ايشان از سوى عراق به پشتكوه و دسته ديگرى از سوى كردستان بآذربايجان پيش آمدند . در پشتكوه والى آنجا بجنگ برخاسته راهى نداد . در آذربايجان هم لشكرى از تبريز رسيده بجلوگيرى برخاستند . ولى در اينميان از نمايندگان روس و انگليس در تهران و استانبول بميانجيگرى برخاستند و در نتيجهء آن چنين نهاده شد كه كمسيونى در مرز از نمايندگان ايران و عثمانى با بودن نمايندگان از دو دولت ميانجى برپا گردد و چگونگى بگفتگو گزارده شود . اين در هنگامى ميبود كه در تهران دو سيد و همدستانشان با عين الدوله نبرد و كشاكش ميكردند و مشروطه مىطلبيدند و احتشام السلطنه هوادارى از اينان نشان ميداد ، و عين الدوله چون ميخواست او را از تهران دور گرداند از اين پيش‌آمد سودجويى كرده بنمايندگى از ايران بكردستانش فرستاد . احتشام السلطنه ديرزمانى در آنجا ميبود ولى نتيجه‌اى بدست نيامد و بتهران باز گرديد . از آنسوى عثمانيان كردهاى مرزنشين را برانگيختند كه بآباديها ريزند و تاراج و كشتار كنند . كردان كه هميشه خواهان چنين كارهايى هستند فرصت را از دست ندادند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 423 | احمد كسروى تبريزى