تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
تبريك فرمودند . شب دوم اهالى انجمنها و اصناف از همديگر ديدوبازديد كردند . آذربايجانيان دو طاق بسته‌اند و امتيازشان اينست كه جارها و لاله‌ها و كتيبه‌ها همه برنگ قرمز است » . اين در تهران بود . در تبريز نيز از سه روز پيش بسيج كار كرده عمارت انجمن و بازارچه صفى را در نزديكى آن آذين بستند . همچنين در بازار درفشها افراشته هركس به اندازه توانايى و دلخواه خود آذين‌بندى كرد . چون روز چهاردهم فرارسيد علما و سردستگان در انجمن گرد آمدند و چراغانى و جشن پرشكوهى گزاردند . فردا پنجشنبه فوجهاى مجاهدان از هر كويى بجنبش آمده ، هر فوجى با رخت و نشان ويژه خود ، علما و سادات و سركردگان در جلو ، مشق‌كنان و پاىكوبان ، با درفش و موزيك روى بانجمن آوردند . هر تيپى بنوبت خود آمده ميرفتند . نيز مردم دسته‌دسته مىآمدند و پس از خوردن چايى و شيرينى بازميگشتند . ارمنيان يكدسته آمدند و بارون هامازاسپ نامى از ايشان خطابه‌اى خواند . همچنين حاجى شيخ على اصغر و آقا ميرهاشم گفتارهايى راندند . بدينسان جشن و پذيرايى باشكوه بسيار بپايان آمد . از كارهاى نيك در اين روزها كه نشان ارجشناسى آزاديخواهان بود اينكه در تهران روز آدينه سوم مرداد ( 15 جمادى الثانيه ) هنگام پسين ، دسته‌هايى از نمايندگان انجمنها و دار الشورى ، با چتر و درفش ، روانه تكيه دولت گرديده و در آنجا بر سر خاك مظفر الدينشاه خطابه‌ها خواندند و گلها به روى گورش پاشيدند ، و بنام « شاه مشروطه » آمرزش از خدا برايش طلبيدند .

يكى از « لايحه‌هاى » بست‌نشينان

اما بست‌نشينان همچنان در جايگاه خود ميبودند و « لايحه » ها بيرون ميدادند و چون يكى از آن « لايحه » ها كه ارجدارتر از ديگران بوده در همين روزها ( ششم مرداد - 18 جمادى الثانيه ) بيرون داده شد در اينجا آن را ميآوريم : « شرح مقاصد حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ فضل اللّه سلمه اللّه » « و ساير مهاجرين زاويهء مقدسه از علماء عظام و غيرهم آن است كه سال گذشته از سمت » « فرنگستان سخنى به مملكت ما سرايت كرد و آن سخن اين بود كه هر دولتى كه پادشاه » « و وزراء و حكامش بدلخواه خود با رعيت رفتار مىكند آن دولت سرچشمه ظلم و تعدى » « و تطاول است و مملكتى كه ابواب ظلم و تعدى و تطاول در آن مفتوح باشد آبادانى » « برنميدارد و لا يزال بر پريشانى رعيت و بىسامانى اهالى مىافزايد تا آنجا كه بالمره » « آن مملكت از استقلال مىافتد و در هاضمه جانورهاى جهانخور تحليل ميرود و گفتند » « معالجهء اين مرض مهلك مفنى آن است كه مردم جمع بشوند و از پادشاه بخواهند كه » « سلطنت دلخواهانه را تغيير بدهد و در تكاليف دولتى و خدمات ديوانى و وظايف دربارى » « قرارى بگذارند كه من بعد رفتار و كردار پادشاه و طبقات خدم و حشم او هيچوقت از »