تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
ستمگريهاى او بميان مىآمد . در نشست روز سه‌شنبه نهم ارديبهشت 1286 ( 16 ربيع - الاول 1325 ) تلگراف زنهاى ابراهيم‌آباد خوانده شد كه از قم فرستاده و در آن چنين مىگفتند : چهارده تن از كسان ايشان بفرمودهء « شيخ عبد اللّه ثانى » « 1 » حاجى آقا محسن كشته شده است و هفده يا هجده تن زخمى گرديده و نزديك بمرگ ميباشند . و گروهى را نيز گرفته بند كرده‌اند . مجلس از اين تلگراف بتكان آمد . يكى از نمايندگان گفت : « اگر اينطور است ثمر نشستن ما در اينجا و حرف زدن چيست ؟ ! . . » ديگرى گفت : « خيلى عجب است كه ميگوييد اگر اينطور است ، و حال آنكه تعديات حاجى آقا محسن بالاتر از اينهاست » . متوليباشى در قم ، با مشروطه بدشمنى برخاسته و دسته‌اى بر سر خود گرد آورده ، جلوگيرى از جنبش آزاديخواهان ميكرد و بانجمن راه نميداد ، بمردم ستم دريغ نميداشت . يكدسته بدادخواهى او بتهران آمده بودند و بارها در مجلس ياد بيدادگرى او ميرفت . قوام الملك كه حكمرانى شيراز از سالها در خاندان ايشان بوده و در فارس پيروان وزير دستان بسيار ميداشت ، با مشروطه دشمنى مينمود ، و ميان او و پسرانش با « انجمن - اسلامى » و آزاديخواهان كشاكش سختى برخاسته بود . آزاديخواهان در تلگرافخانه گرد آمده ، و قوام الملك و كسانش مسجد نو را جايگاه گرفته بودند . هر روز تلگرافهاى ناله و فرياد ميرسيد و در مجلس بارها گفتگو بميان ميآمد . از اينسوى « انجمن اتحاديه فارس » كه شيرازيان در تهران برپا كرده بودند ، به پشتيبانى همشهريان خود برخاسته ، در بهارستان چادر زده از مجلس دادخواهى ميكردند . مجلس بارها دربارهء اينها بدولت يادآورى ميكرد ولى نتيجه ديده نميشد ، و همچنان ميبود تا اتابك سررشته‌دار گرديد ، و آن نويدها را دربارهء همراهى با مجلس داد ، و چون در اين زمينه پافشارى ميرفت ، برويه‌كارى با تلگراف حاجى آقا محسن و متوليباشى را بتهران خواست ، قوام الملك را نيز از حكمرانى بر كنار گردانيد . ليكن نتيجه‌اى از اينها ديده نشد و آنان پرواى تلگراف ننمودند . روز سه‌شنبه 16 ارديبهشت ( 23 ربيع الاول ) كه روز مجلس ميبود در حياط بهارستان هنگامه‌اى برپا گرديد . شيرازيان كه بدادخواهى در آنجا بست مىنشستند امروز دسته‌هايى از انجمنهاى ديگر را هم به يارى خود خواندند . نيز ستمديدگان قم و عراق كه از دست متوليباشى و حاجى آقا محسن بدادخواهى آمده بودند به آنان پيوستند . در اينهنگام يكى از گرفتاريها ناخشنودى شاهسونان بغدادى از حكمران خودشان ، پالكونيك روسى ، ميبود . پالكونيك كه او را براى فرماندهى قزاقخانه بايران آورده
هامش
( 1 ) شيخ عبيد اللّه يكى از « مشايخ » بزرگ كرد مىبود كه در زمان ناصر الدينشاه بنام لشكركشى و جنگ با « رافضيان » از خاك عثمانى بآذربايجان تاخت و كسان او در كشتار مرد و زن و بچه و در تاراج و ويرانى اندازه نگه نداشتند و اين بود كه به ستمگرى شناخته گرديد .