تبريزيان نچندان شوريده بودند كه آرام نشينند و رسيدن آنها را بيوسند . يكدسته كه بجلو افتاده و آن تكان را پديد آورده بودند مردم دست از دامن ايشان برنميداشتند و از گردشان پراكنده نميشدند . ناگزير گرديدند خانهاى گيرند و آنجا را كانونى گردانند .
كسانى از توانگران از دادن خانه به آنان بيم ميداشتند . ميرزا مهديخان خانههاى خود را كه در آغاز ارمنستان و نزديك بازار ميبود و خود جايگاه نيكى ميداشت به آنان واگزاشت ، و خود سركشى به آنجا ( ناظمى ) را به گردن گرفت ، و از همان زمان بود كه بنام « ميرزا مهدى خان انجمن » شناخته گرديد .
بيست تن از سران جنبش برگزيده شدند كه بهمدستى علماء در انجمن نشينند و كارها را راه برند . نيز دارندگان هر پيشهاى ، از چيت فروشان ، و زيندوزان ، و ميوه فروشان ، و توتونچيان ، و قند فروشان ، و ديگران ، نمايندهاى براى خود برگزيدند ، و اينان بهمدستى انجمن نشينان بكارهايى مىپرداختند .
هنوز دشمنى براى آزادى پيدا نشده و محمد عليميرزا و پيرامونيان او در بيرون بكارى برنميخاستند . ولى مردم دورانديشانه از پا ننشسته و ميدان را تهى گزاردن نميخواستند . در دلها گرايش سختى براى نيك شدن و نيكى نمودن پيدا شده و مردم را آرام نميگزاشت . همه آن ميخواستند كه بنيكىهايى كوشند و گامهايى بردارند .
چون بسيارى از پيشگامان از ملايان بوده ، و در سخنگوييها چنين نموده شده بود كه برواج « شريعت » كوشيده خواهد شد ، و هنوز جدايى ميانه خواستها پديد نيامده بود ، از اينرو كوشش بسيار بديندارى ميرفت . هنگام نيمروز در بازار از هر گوشه آواز اذان برميخاست . در مسجدها و در پشت سر پيشنمازان انبوهى بيشتر ميگرديد . هر كسى راستى و درستى بيشازپيش ، از خود مينمود و بدستگيرى از بينوايان بيشتر ميكوشيد .
در تبريز كوچهاى بنام « قره چيلر كوچهسى » هست كه نشيمنگاه دستهاى از كوليان يا ( قرهچيان ) مىباشد . اينان كارشان مطربى بودى كه مردانشان دف زدندى و آواز خواندندى و پسرانشان رقصيدندى . چون اين كار را گناه شمردندى و از آنسوى خانههاى اينان هميشه آشيانهء بدكاران بودى كه مردم اوباش از فراشهاى دربار و ديگران در آنجا گرد آمدندى و بدمستيها نمودندى ، اين زمان آنان را از كار بازداشتند . بدينسان كه برخى را از شهر بيرون كردند و برخى را « توبه » داده و سرهاشان را تراشيدند .
تراشيدن ريش گناه شمرده شدى و جز از درباريان و برخى اوباش به آن برنخاستندى .
در همان روزهاى نخست موى ستران ( سلمانيان ) نشستى برپا كردند و باهم پيمان نهادند كه ديگر ريش نتراشند . در اينباره شعرى هم گفتند : « تراشيدن ريش موقوف شد » .
روزنامه ملا نصر الدين ريشخندهاى بسيار نوشته و نگارهاى ( كاريكاتورى ) بنام ميتينغ موى ستران تبريز درست گردانيده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٦٥