تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
خبر آوردند كه حضرات را شب تلف كردند فورا بىاختيار رفتم نزد محمد عليميرزا قبل از اينكه بنده عنوان كنم گفت كه شب حسين قليخان عموزادهء امير بهادر مامورا با دستخط شاه از طهران رسيد كه حضرات را تلف و سر آنها را بتهران بفرستم منهم مجبور باطاعت بودم گفتم بنده كه نايب الحكومه هستم اقلا ميخواستيد به بنده بفرماييد گفت اجازه نداشتم كه قبل از وقت بگويم . بارى دو از شب رفته در خانه اختصاصى خودش زير درخت - نسترن يكىيكى بيچاره‌ها را آورده سر بريده در صورتى كه خودش هم در بالاخانه نشسته و تماشا ميكرده سر هر سه را بريده بعد پوست سر آنها را كنده پر از كاه نموده همانشب بتوسط حسين قليخان بطهران فرستاده بود سرها را هم فرستاده بود توى رودخانه كه در وسط شهر ميگذرد زير ريكها پنهان كرده بودند . فرداى همان شب كه بچه‌ها توى رودخانه بازى ميكردند سرهاى بىپوست از زير ريگ درآمده به بنده اطلاع دادند فورا فرستادم سرها را در جايى دفن نموده در صدد پيدا كردن نعش آن شهدا افتادم معلوم شد كه نعشها را همان شب برده در داغ يولى زير ديوار گذاشته ديوار را هم روى نعشها خراب كرده‌اند شب دويم نايب عبد اللّه آدم خود را با چند نفر محرمانه فرستادم نعشها را درآورده و سرها را هم بردند غسل داده و كفن نموده در قبرستان همان محله دفن كردند . تا اينجاست يادداشت وزير اكرم . اينان را كه كشتند چنين گفتند : « سه تن بابى مىبودند » . ديگران را كه مىكشتند اين نام را مينهادند چه رسد به كسانى كه دو تن از ايشان زمانى از شناختگان با بيان مى - بوده‌اند . ولى كسان بسيارى داستان آنانرا دانستند و سخت آزرده گرديدند ، و چند سال ديرتر كه آزاديخواهانى پيدا شده و بكوششهايى برخاستند ، هميشه نامهاى آنان را به زبان داشتندى و يكى از بيدادگرى قاجاريان همين را شمردندى .

داستان نان

يكى از گرفتاريهاى زمان خودكامگى انباردارى بوده كه هميشه ديه‌دارانى گندم و جو را نفروختندى تا نان كمياب و گران شدى ، و آنگاه ببهاى بيشتر فروختندى . اين كار ، در سالهاى پيش از مشروطه در آذربايجان رواج بسيار يافته بود و بيشتر ديه‌داران از ملايان و اعيانها و بازرگانان به آن ميپرداختند ، و دولت كه مىبايست جلو گيرد ، نميگرفت . زيرا خود محمد على ميرزا ديه ميداشت و او نيز از گرانى غله بهره‌مند ميگرديد . در نتيجه اين ، نان هميشه كمياب و جلو نانواييها پر از انبوه زن و مرد بودى ، كه فرياد و هياهوى آنان از دور شنيده شدى . اين يك گرفتارى براى مردم كمچيز شده بود و چند بار آشوبى پديد آورد كه يكى از آنها آشوب خونين سال 1277 ( 1316 ) و تاراج خانه‌هاى نظام العلماء و علاء الملك و ديگران بود . در اينسال نان كمياب‌تر و سختى مردم بيشتر بود ، و سيد محمد يزدى كه آنزمان تازه به تبريز آمده بود و در مسجدها و روضه‌خوانيها بمنبر ميرفت و از انبارداران
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 140 | احمد كسروى تبريزى