تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
آورده ، و از هرباره ريشه دوانيده بودند . چنان كه گفتيم در زمان ناصر الدينشاه ، رشته در دست حاجى ميرزا جواد ميبود كه نزديك بسى سال پيشوايى و فرمانروايى كرد ، و چون او در سال 1274 ( 1313 ) درگذشت ، نوبت به پسرش ميرزا رضا رسيد ، و چون پس از سه سال اين هم درگذشت ، برادرزاده حاجى ميرزا جواد ، حاجى ميرزا حسن مجتهد كه از نجف بازگشته بود ، بنام مجتهد رشته را بدست آورد ، و از آن سوى برادرزاده اين ، حاجى ميرزا كريم ، بنام « امامجمعه » به كار پرداخت . در سالهاى پيش از مشروطه ، اين دو تن ميبودند و هر يكى داراك بسيار و دستگاه بزرگى ميداشتند ، و عمو و برادرزاده با يكديگر همچشمى و كشاكش نيز مىنمودند . از آنسوى مجتهدان ديگرى نيز از ميرزا صادق آقا و برادر او حاجى ميرزا محسن و حاجى ميرزا ابو الحسن انگجى و ديگران نيز ميبودند . گفتگو از رفتار و زندگانى اينان بسخن بس درازى نيازمند است و ما را در اينجا چنان ميدانى نيست . آنچه مىبايد گفت اينست كه اينان ، چه نيكان و چه بدانشان ، جز بزيان مردم نميبودند . اينان از جوانى بمدرسه رفته و زمانى در ايران و زمانى در عراق درس خوانده ، و يكرشته آموزاك‌هايى ، از كيش شيعى و اصول و فقه و حديث و قرآن ، ياد گرفتندى ، و به گمان خود « جانشين امام » شده بازگرديدندى . كنون آزمندان و بدانشان ، آن آموزاكها را افزارى براى پول‌اندوزى و چيرگى گرفتندى ، و مردم را زيردست خود گردانيدندى ، و نيكانشان پافشارى به ياد دادن همان آموزاكها بمردم نموده ، و آنانرا با يكرشته كارهاى بيهوده‌اى ، از گريستن و سينه زدن و به زيارت رفتن و دعاى ندبه خواندن و مانند اينها واداشتندى ، و يا آتش كينه‌هاى كيشى را در دلها فروزانتر گردانيدندى . بدان بآن‌سان ، و نيكان باينسان مردم را سرگرم گردانيده از ياد كشور و توده بازداشتندى . راست است نيكانشان يكرشته نيكيها نيز از راستگويى و درستكارى و نيكى به ديگران و مانند اينها ، بمردم آموختندى و از اينرو كسان سودمندى بودندى . چيزى كه هست رويهمرفته زيانشان بيش از سودشان درآمدى . اينان ، چه بدان و چه نيكان ، هيچگاه به ياد نياوردندى ، كه اين كشور را كه ما در آن آن ميزييم ، دشمنانى هست كه ببردنش ميكوشند و ميبايد ما را نيز بنگهداشتنش كوشيم و همواره بيدار باشيم و بسيج افزار كنيم - چنين چيزى را نه خود انديشيدندى ، و نه اگر كسى گفتى گوش دادندى . بسيارى از آنان چنين سخنانى را « بيدينى » شماردندى و بيخردانه مردم را از آن بازداشتندى ، و اين بود كه كتابهاى طالبوف و سياحتنامه ابراهيم بيك را بنزديك نگذاردندى . بارها ديده شدى كه در نشستى با بودن ملايى چنين سخنى بميان آمدى ، و ملا رو ترش كردى و جلو گرفتى ، و يا در پاسخ چنين گفتى : « اين مملكت شيعه را صاحبى هست . او خودش نگه ميدارد » . يا چنين گفتى : « قلب پادشاه در دست
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 134 | احمد كسروى تبريزى