آشكار شد و دفعش لازم شد . آصف الدوله به اقتضاى مصلحت خويش راه دار الخلافه پيش گرفت . بعد از ورود مقاصدش را فتح البابى روى ننمود ، به اتفاق مهد عليا كه همشيرهاش بود عازم مكهء معظمه گرديد . در مراجعت ساكن عتبات عاليات شد . از آنسو سالار و اشرار نكبت شعار غفلتا كلات را از تصرف ساخلو آنجا بيرون برد و سرباز مستحفظ آنجا را مأسور به اهالى خراسان سپرد و به اجتماع لشكر حكم كرد . با ازدحامى تمام روى به سمت دار الخلافه آورد ، به سبزوار رسيد . از دار الخلافه ابراهيم خليل خان سرتيپ با ده عراده توپ و سه فوج سرباز و قليلى سواره مأمور به بسطام شد . جعفر قليخان كرد شادلو با پنج ششهزار سوار كه مقدمة الجيش سالار بود به قريهء قهيج كه در يكفرسنگ و نيمى محل توقف سرتيپ بود آمد . طرفين به عزم جدال به ميدان قتال آمدند ، آنچه لازمهء تحصيل عزت و نام بود از طرفين به انجام رسيد ، بالاخره جعفر قليخان منهزم گرديد ؛ ابراهيم خليل خان مظفر و منصور مقضى المرام به لشكرگاهش معاودت نمود . در اين هنگام خبر ورود سالار به مزينان رسيد ، از اينطرف محمد عليخان سرتيپ ماكوئى با توپخانه و سرباز به ده ملا يكمنزلى بسطام وارد گرديد . قشون خراسان بعزم شبيخون روى به ده ملا آوردند . ابراهيم خليل خان نيز به اعانت محمد عليخان آمد . قبل از رسيدن سرتيپ محمد عليخان جمعيت خراسان را شكسته و پريشان نموده روز ديگر حشمة الدوله حمزه ميرزا با چهار عراده توپ و پنج فوج سرباز از دار الخلافه به ده ملا رسيد . هر سه لشكر متفقا روى به خراسان نهادند ؛ سالار در ميامى بود در آن ميان تلاقى فريقين روى داد شكست بر لشكر خراسان افتاد و جمعى از خوانين خراسان و برخى از سپاه پادشاه ذى شأن كه محبوسا در نزد سالار بودند به اردوى همايون پيوستند و از حشمة الدوله زينهار جستند . سالار با خويش و تبار و اعوان و انصار روى به وادى فرار نهاد ، پسران سالار رخ به كلات نهادند اهالى كلات كسان سالار را اخراج نموده پسرانش را نيز راه ندادند .
سالار به اتفاق جعفر قليخان به بوزنجرد گرائيد اهالى آنجا به عصيان همداستان نيامدند . جعفر قليخان با سالار از بوزنجرد بيرون شتافتند ، به قبايل تركمان متوسل شدند
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
ص٣٤