تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
و ديگر از وقايعات اين سال مهاجرت بعضى از امنا و چاكران جان‌نثار است ، از دربار سپهر اقتدار . چون صدر اعظم دولت را قريب به اختتام كار و ايام ادبار بود ، با عزيز خان سردار كل و ميرزا يوسف مستوفى الممالك كه هردو از قرب‌يافتگان شاهنشاه اسلام‌پناه و چاكران خدمتگزار دولتخواه بودند . كاوش و بهانه‌جويى آغاز نهاد ، و تقصيرات غير واقع مجهول بعرض خديو عنايت مشمول مىرسانيد . اگرچه در پيشگاه شاهنشاه ايران مقصودش مشهود و نمايان بود ، ولى به اقتضاى مصلحت ملكى حسب الاستدعاى صدارت پناه به اعتزال هردو از درگاه حكم رفت . مستوفى الممالك را به آشتيان و سردار كل را به سردشت و آذربايجان فرستادند .

بيان قتل شاهزاده محمد يوسف ضلالت مآب « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ »

سابقا در مقدمهء فتح هرات رقم زد كلك صداقت آيات گرديد كه : اميرزاده حسام السلطنه ، شاهزاده محمد يوسف و شاهزاده محمد رضا و شاهزاده محسن را محبوسا به ارض فيض بنيان فرستاد . از آنجا به دار الخلافهء طهران آوردند ، شاهنشاه كامكار محض ظهور مدلول « احسن العفو عند القدرة » جرايم نامحصور وى را نابوده انگاشت ، الطاف خديوانه و اشفاق خسروانه شامل احوالش فرمود . چون ساير اعيان و چاكران ، در دربار معدلت‌نشان گذران مىنمود . در اين اوقات ، سردار بهبود خان و سردار نادر شاه خان پسرهاى صيد محمد خان ظهير الدوله و برادرش سردار محمّد صديق خان با جمعى از افاغنهء الكوزائى حاضر درگاه خلايق اميدگاه گرديده ، در مقام دادخواهى برآمدند . قبايح افعالش را از ريختن خون چند نفر از نسوان بىگناه و قتل خود ظهير الدوله و ازدواج با زنان ظهير الدّوله قبل از انقضاء ايام عدّه مفصل و مشروح معروض گردانيدند . حضرت ظل اللهى چندان كه اولياى دم را به أخذ ديه تحريص و تسليت فرمود فايده نبخشود ، به مقتضاى « كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيته » دادخواهى مظلومان و غوررسى ضعيفان و احقاق حق ايشان بر ذمهء پادشاهان عادل واجب و لازم بود . حسب الفرمان حاجى عليخان حاجب الدوله فراش باشى ، شاهزاده محمد يوسف را به فرزندان ظهير الدوله و حواشى