تن به قندهار فرستادند ، به لطايف الحيل نظم خدمت مرجوعهء ميرزا رضى خان را پريشان و مختل نمودند ، نوعى كه مشار اليه را مجال توقف نماند . از طريق كرمان مراجعت به دار الخلافه كرد .
در بيان عزيمت سلطانى به چمن سلطانيه
در فصل تابستان اين سال خديو بيهمال به جهت لشكر و به اقتضاى مصلحتى چند در كار كشور عزيمت ييلاق فرمود . پس از مصلحتبينى و امعان نظر چون حوصلهء وسعتكدهء هيچيك از بلدان ، توقف موكب گردون بسطت را برنمىتافت ؛ لهذا چمن سلطانيه كه عرصهاى دلپذير به وفور آب و علف و وسعت صحرا و نزهت مكانى بينظير بود مقرر گشت . عزيز خان مكرى كه از به دو اين دولت خداداد الى حال به خدمت آجودانباشىگرى سرافرازى داشت و در جادهء چاكرى به صداقت و جاننثارى قدم مىگذاشت به منصب نبيل سردارى كل عساكر منصوره ، مفتخر و برقرار و به نشان تمثال بىمثال خسرو بلنداقبال كه مرصّع به الماس بود و حمايلى كه اختصاص به اين منصب دارد تشريف فرمود . حكم محكم شرف صدور يافت كه با جمعى از رؤساى لشكر و جمعيتى از افواج بحر موّاج و سى عراده توپ جهانآشوب مقدمة الجيش لشكر نصرت اثر بوده ، چون حسب الامر سلطانى به چمن سلطانيه رسد ، اوتراق نموده از ممالك محروسه عساكر منصوره را اخبار و احضار دارد . مشار اليه بر حسب فرمان از دار الخلافهء طهران حركت ، به زنجان و سلطانيه گرائيد و به تقديم خدمت مرجوعه اقدام ورزيد .
چون از نهضت موكب سلطانى به چمن سلطانيه ، سفير كبير دولت عثمانى را خاطر پريشان و دلگرانى بود به تقرير صدر اعظم دولت و تحرير دستخط رحمت آيت . دفع توهمات و خيالات باطلهء سفير كبير دولت مزبوره را فرموده به دولت و اقبال .
بيت
قدر چون بندگان داعى ، قمر چون مسرعان ساعى * ز مهرش مهر فرمانبر ، عطارد كاتب ديوان
ز خيل مطربان ناهيد و بر جيسش ثنا گستر * ولى بهرام تركشكش ، زحل چوبكزن ايوان