الطاف ايزدى رد گشته چند پاره ساچمه و چهار پاره بر پهلوى مبارك رسيده از زير پوست دويده از بالاى شانه بيرون شد . چنانكه به حمد اللّه و المنّه به استخوان اذيتى نرسيد و سر كلام خداوند علام
« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ »
ظاهر گرديد بالجمله ملتزمين ركاب و سواران حضور آن دو نفر را نيز مأسور نمودند ، شاهنشاه اسلامپناه به سراى سلطنت معاودت فرمود . قاآنى :
آخر شوال خسرو شد سوار از بهر صيد * آسمانش در عنان و آفتابش در ركاب
كز كمين ناگه سه تن جنبيد و افكندند زود * تيرهاى آتشين زى خسرو مالك رقاب
بس شنيدستم شهاب تير زن بر اهرمن * تيرزن نشنيده بودم اهرمن را بر شهاب
حفظ يزدانى سپر شد آن سه تيرانداز را * چون كمان زه در گلو بست از پى رنج و عذاب
منت ايزد را كه شه رست از قضاى آسمان * ورنه در معمورهء هستى فتادى انقلاب
از آنطرف صدر اعظم را چون از اين حادثه وحشتانگيز آگاهى حاصل گرديد ، بىتابانه سر از پا نشناخت و به حضرت پادشاه شتافت . چون از تفضلات قادر متعال وجود مبارك خديو بيهمال را سالم يافت سجدات شكر الهى به سلامتى ذات شريف حضرت ظل اللهى به تقديم رسانيد ؛ چون ظاهر بود كه از انتشار اين اخبار اختلال و فتور در امورات نزديك و دور روى خواهد نمود ، لهذا به تمامى ممالك محروسهء ايران فرامين قضا جريان شرف صدور يافته مصحوب چاپاران دولتى به سرعت روانه گردانيد كه قبل از رسيدن خبر وحشتاثر ، به توسط چاپاران ، بلاد و امصار را استحضار حاصل آيد .
جراحان به معالجهء جراحت مشغول گرديدند . روزانهء ديگر به ملاحظهء تسكين خاطر اكابر و اصاغر شاهنشاه رعيتپرور چون مهر انور كه بر فراز چرخ اخضر جاى كند ، در