شاعر را نيكو شمردند ، و آن را نشانهء وفادارى و آزادمنشى وى دانستند . پس از چندى انوشيروان بن خالد درگذشت ، و وزير زينبى دوباره به وزارت برگشت ، و مردم با بدگويى از انوشيروان بن خالد خود را به وزير زينبى نزديك مىنمودند .
در اين وقت حيص بيص شاعر بر او وارد شده اين شعر را انشاد كرد :
بقيت و لا زلّت بك النّعل انّنى * فقدت اصطبارى يوم فقد بن خالد
« همواره بمانى و از گزند روزگار بدور باشى ، چه من از روزى كه ابن خالد درگذشت شكيبايى را از دست دادهام » .
انوشيروان بن خالد در سال پانصد و سى و دو درگذشت .
دوران مسترشد باللّه و وزرايش سپرى شد . و پس از وى پسرش راشد باللّه ابو جعفر منصور بن مسترشد به خلافت رسيد .
خلافت راشد باللّه
چون در سال پانصد و بيست و نه خبر كشته شدن مسترشد رسيد با راشد باللّه پسر وى به خلافت بيعت شد ، و راشد باللّه لشكرى انبوه فراهم آورده آمادهء جنگ با مسعود شد . مسعود نيز به قصد تصرّف عراق بدان جا رو آورد ، و با پنج هزار سوار وارد بغداد شد . راشد چون اين بديد از جنگ با مسعود خوددارى كرد ، و از بغداد به موصل رفت ، و سلطان مسعود بغداد را تصرّف كرد ، و در آن جا به استقلال فرمان رانده به تدبير امور پرداخت ، و اظهار عدل كرد ، و لشكريان را از آزار رساندن به مردم بازداشت . سپس قضات و شهود را گرد آورده در طعن راشد از ايشان نوشته گرفت ، و هم نوشتهاى دربارهء خلع راشد ترتيب داد ، و آن را به امضاى قضات رسانيد ، و عهدهدار همهء اين كارها ابو القاسم زينبى وزير بود .
سلطان مسعود با وزير زينبى دربارهء اين كه چه كسى را به خلافت برگزيند مشورت كرد ، وزير زينبى در پاسخ او گفت : مولانا ، من شخصى را سراغ دارم كه