تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
شيپور نواخته شد ، و مردم درهم آميختند ، و ديلميان به حرم‌سراى خليفه پا نهادند ، آنگاه مستكفى را به خانهء معز الدّوله برده آن جا به زندان افكندند ، سپس وى را از خلافت عزل كرده خانه‌اش را غارت نمودند ، و چشمانش را ميل كشيدند . مستكفى همچنان در دار السلطنه زندانى بود تا آنكه در سال سيصد و سى و هشت درگذشت .

شرح حال وزارت در زمان مستكفى :

اوّلين وزير مستكفى ابو الفرج محمّد بن على سامرى بود . سامرى هيچگونه فرمان و نفوذى نداشت ، و دوران وزارتش چندان طول نكشيد ، سپس بازداشت شد . يكى از شعرا سامرى را هجو كرده گويد :
الآن ان كفر المقتّر رزقه * قالوا كفرت فخف عذاب النّار أ اكون رجلى مركبى و جنيبتى * خفّى على ذلّ بذاك و عار و السرّمن‌رائيّ فى اصطبله * مائتا عتيق فاره مختار كلب حمار بالخيول و كاتب * فطن يضيق به كراء حمار انا قد دهشت فعرّفونى انتم * هذا من الأنصاف فى الاقدار !
« كنون اگر شخصى تنگ روزى ناسپاسى كند مىگويند كافر شدى از آتش دوزخ بترس . آيا من با ذلّت و خوارى پايم را مركب و كفش‌هايم را اسب يدك كنم ولى در اصطبل سامرى دويست اسب نجيب و گزيده و خرامان بسته باشد . سگى خرى بر اسب سوار شود ولى نويسنده‌اى تيزهوش از كرايه كردن خرى عاجز باشد . من كه سرگشته و حيرانم شما بگوييد آيا انصاف است كه قضا و قدر با من چنين كند ! » از آن پس وضع خلافت رو به دگرگونى نهاد ، نه رونقى براى آن ماند و نه وزارت
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 391 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )