عزت و هزار عزّ و ناز به پامير رسانيدند و مبالغهها كه همچنان همراه به كوچ تا بدخشان مىرويم ، به مبالغه بسيار ايشان را رخصت داده با بدخشان رفتيم . سليمان شاه ميرزا پسر ميرزا خان است كه ابن خاله من بود و سابقا در چند محل و اختتام كار او به شرح مسطور شده است . چون پيش او رفتيم به استقبالم مبادرت نمود . بدانچه از دست وى مىآمد ترحيبى واجب داشت . 993 بارى به همه حال صد هزار شكر ايزد متعال به تقديم رسانيديم كه از چنان مهلكه به چنين مأمنى رسيديم . ع : مرده بودم كه خدا جان نوى داد مرا . مع هذا همچنان كافرستانى كه هزار بار مىگفتم ؛
بيت :
بر سر كوى رقيبان ذكر آن مه چون كنم * كافرستان است آنجا اللّه اللّه چون كنم « 1 »
با همچنين ديار مسلمانى رسيدم .
نظم :
من بىتو دمى قرار نتوانم كرد * احسان تو را شمار نتوانم كرد
گر بر تن من زبان شود هر مويى * يك شكر تو از هزار نتوانم كرد « 2 »
به وقتى كه با واخان كه سرحد بدخشان است رسيديم يكى از ملازمان رشيد سلطان به مهمى در آنجا بوده پيش من آمد . قطعه تركى گفتم و به دست وى پيش رشيد سلطان ارسال داشتم . 994
تركى :
شرط عهد و وفا و مهر نمىكنى * ترچه سينى عجب عدم قيلدينك ( 326 پ )
مذهبكذا جفا كرم ايرمنش * بارك اللّه بسى كرم قيلدينك
گر بنالم ز دل خاره برآيد ناله * ور بگيريم ز گِل تيره برويد لاله
مقصود از اين تسويد گله و آزار مردم جفاكار نبود بلكه از اين مقوله هر جا كه مقاله گذشته باشد به حسب سوق كلام است و تمسك به اين كه بزرگان گفتهاند ؛
هامش
( 1 ) . نگ : - بيت بر سر كوى . . . كنم .
( 2 ) . نگ : - نظم من بىتو . . . كرد .