چو فارغ بود شه ز ناموس و داد * به زودى دهد مملكت را به باد
لاجرم از آن حكايت ناموجه ، طبايع كافهء خلايق از رعايا و لشكرى متفرق شد و خاطرها به كلى از سمت اخلاص او بگرديد . « 1 »
مع هذا المكاره ، رشيد سلطان بر عمات خود كه اهل حرم راقم حروف باشد و مادر فرزندان شاه محمد سلطان كه ذكر ايشان سابقا در چند محل گذشته و بعد از اين نيز در محلش مذكور خواهد شد ، از شدايد و كدورات هيچ دقيقه را فرو گذاشت نكرد ، و خديجه سلطان خانيم كه مادر فرزندان شاه محمد سلطان باشد و به خان مغفور خواهر مادر پدريست مدقوق 952 و مستسقى 953 بود و صاحب فراش ، او را مع فرزندان اخراج فرمود به طرف بدخشان و قبل از آنكه به بدخشان رسد در راه به صد محنت و صعوبت وفات كرد . و فرزندان او اسماعيل سلطان و اسحق سلطان و يعقوب سلطان و محترمه خانيم بعضى در طفوليت و بعضى در رضاع ، به ديار غربت ، بىكس و بىغمخوار به كابل آمدند . ايسان « 2 » تيمور سلطان كه ذكرش گذشته ، در هند پيش كامران ميرزا بود ، ايشان را طلب داشت ، به شفقت پدرانه ، خواهرزادهها را در حجر تربيت خود ( 317 پ ) نگاه داشت .
اسماعيل سلطان در حروب هندوستان معدوم شد و يعقوب سلطان به مرگ طبيعى وفات يافت و محترمه خانيم را بنده به كامران ميرزا نسبت كردم ، مذكور خواهد شد . و اسحاق سلطان به همان مناسبت الى يومنا پيش كامران ميرزاست . « 3 »
ذكر محمدى كه ما صدق ايشك « 4 » برلاس 954
كه كالناس 955 بود و امير الامراى رشيد خان بلكه نفس ناطقه او « 5 »
وى پسر على ميراك ابن درويش حسين برلاس است . به وقتى كه خان در ولايت فرغانه بود ، رشيد سلطان از اسيرى اوزبك خلاصى يافته با پدر ملحق شد . خان اتابيگى او را به غورى برلاس كه محمدى او را عمزاده مىشد داد . غورى برلاس در همان ايام به
هامش
( 1 ) . نگ : - آن اين است نقل از . . . بگرديد .
( 2 ) . نگ : - ايسان .
( 3 ) . نگ : + فصل صد و هشتم .
( 4 ) . نگ : - كه ما صدق ايشك .
( 5 ) . نگ : كه امير الامراى رشيد خان بلكه نفس ناطقه او بود .