كنند . رشيد سلطان با پدر بزرگوار ، عمّم و فرزندان و على سيد را كشت و آنگه ختم كرد ؛ « 1 » 948
نظم :
ظالمى را پدر وفات شده * ختم او را به خون مردم كرد
در عزايش به جاى يگ گريه * صد كرت خنده و تبسم كرد « 2 »
چون از قتل و نهب عمّم فارغ شد ديگر با اهل پدر بزرگوار تكاليف نالايق كه بر طبايع ناموافق باشد به تقديم رسانيد ، چنان كه شرح آن موجب احتجاب و ذكر آن سبب اختجال مىباشد . بندگى « 3 » مولانا شرف الدين على يزدى در ظفرنامه ، افعال سلطان خليل ميرزا كه از نباير امير تيمور است و بعد از امير تيمور در تخت سمرقند جاىنشين جد بزرگوار شده شرح مىدهد . آن را اينجا به جنس نقل كرده مىشود . همانا بعد از سلطان خليل كس ديگر به غير رشيد سلطان بدينگونه بر اضلال و ظلم استقدام ننموده باشد . چون شرح اين وقايع را مانع اختجال است اين را نقل كرده نشد ، از آن قصه پرغصه قياس كنند . ظاهرا مقصود بندگى مولانا مومى اليه از ذكر آن قبايح آن باشد كه مطالعه كنندگان را و اهل دول ميراثى را تنبيهى باشد تا به صوالح اعمال گرايند و از قبايح افعال تجنب نمايند . 949 آن اين است :
نقل از ظفرنامه . شاهزاده سلطان خليل ميرزا با گروهى واجب التعظيم كه نسبت ( 317 ر ) با او مثابه مادر بودند طريقى سپرد كه هيچ دانا نپسندد ، چه ايشان را به تكليف و زور هر يك را به كسى داد كه آن كس قابليت خدمتكارى آستانهء او نداشت .
حور فرشته نهاد را در دام اهرمن انداخت و هماى عنقايش را در آشيان ازدواج ، جفت زغن ساخت . دردانه قيمتى را در سلك خرمهرهء كمبها كشيد ، ياقوت رمانى 950 را به نام جزع 951 يمانى گردانيد .
نظم :
چنين كاركرد و نشد شرمسار * نه از روى خلق و نه از كردگار
هامش
( 1 ) . نگ : و آنها را قربانى كرد .
( 2 ) . نگ : - نظم ظالمى . . . تبسم كرد .
( 3 ) . نگ : - بندگى .