تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رشيدى ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
زمستان آن بهار كه رشيد سلطان به مغولستان برآمد خان در يانگى حصار بود و عمّم در ملازمت خان بود و بنده در ياركند بودم . از خان به تكرار استماع دارم كه مىفرمود كه شبى در تجرع به آخر رسانيده شد . در آخر شب به خاطر رسيد كه ، بيت :
شب مست و سحر مست و همه روزه خمار * اوقات شريف بين كه چون مىگذرد
وقت آن شد كه به خداى خويش باز آيى . چون اين نيت در دل قرار يافت باز متردد شدم كه اين از كثرت مستى باشد و الا كسى چون تواند از اين شكيبا شد ؟ بى اين از حيات چه لذت ( 250 پ ) باشد ؟ به همين تخيل خواب كردم ، چون بيدار شدم از خمار چو مار مىپيچيدم . براى رفع خمار جرعهء طلب كردم ، چون آوردند داعيه ديشب در ضميرم قوام يافت . سيد محمد ميرزا را طلب نمودم و گفتم مرا ملالتى از اين دست داد ، مىخواهم توبه كنم . عمّم مدت‌ها بود كه در طبقهء مشايخ يسّويه « 1 » 651 ارادت آورده و صلاح و پرهيزى داشت و از اين اطوار خان ملول بود . چون خان اين مطارحه به مصالحه را در ميان آورد ، وى در گريه شد و در ترغيب اين امر مبالغه نمود . خان توبه كرده به مجلس شد . حريفان شبانه هر كس به جايى نغمه سرايى ؛ نظم :
يكى غايب از خود يكى نيم مست * يكى شعر گويان صراحى به دست
ز سويى برآورده مطرب خروش * ز ديگر سو آواز ساقى كه نوش
خان هر كس را فرمود كه به جاى بردند و اسباب صحبت را در هم شكستند .
شكستند چنگ و گسستند رود * بدر كرده‌اند هر يك از سر سرود
به ميخانه‌ها سنگ بردن زدند * كدو را نشاندند و گردن زدند « 2 »
اصحاب ملاهى و ارباب مناهى مخذول و منكوب و طايفه و صلحا و علما عزيز و ممكّن ، فرقه زهّاد و عبّاد مشغول به شكر حضرت ذو المنن ، دهاقين و رعاياى روى نياز بر زمين ، و ساير خلق را دست دعا بر آسمان و خان از كرده‌ها پشيمان و شب و روز
هامش
( 1 ) . نگ : - يسويه . ( 2 ) . نگ : - حريفان شبانه هر . . . گردن زدند .