تركش و شمشير در ميان بسته ، سوار ساز ، باشد كه مبارك آيد . و در آنچه او را فرمودهام شاگرد تو باشد ، تو استاد وى باش ، 645
بيت :
كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد
آنچه من تعليم كردم از مكارم اخلاق شيم و شدايد اسباب عظم كه ؛ مصراع : درشتى و نرمى به هم در به است . و فرح كه مقوى روح است ، مرارت ادويه ، تا به حلاوت شكر آميخته نباشد موافق نيفتد . اما از اين دو مقدمه كه تعليم كردم ، اولى را به اخيار و ثانى را به اغيار در كار بايست .
بيت :
هر طرف چندين سبوكش دارد اين دير خراب * زان ميان سنگ جفايى بر سبوى من رسيد
بالجمله به بهترين طورى روان ساختند . خان تا به كاشغر مشايعت نمود .
نظم :
به رسم وداع آن زمان در برش * گرفت و ببوسيد چشم و سرش
روان گشت شهزاده كامگار * رفيق رهش عونِ پروردگار « 1 »
چون به مغولستان رفت محمد قرغيز پيش رفت ، اكثر قرغيز را آورد و اندكى گريخته دورها به اقاصى مغولستان رفتند . چون زمستان شد در قوچقار قيشلاق انداختند . « 2 »
گفتار در انابت خان 646
كه هدايتى بود
از عين عنايت بىعلت حضرت غافر توّاب ، جلّت عظمته ، كه در نص كريم و قرآن قديم مىفرمايد كه
تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً
647 بر هر ذى نفسى واجب و لازم باشد ، اما به مقتضاى آنكه « التوفيق شىء عزيز لا يعطى الّا بعبد عزيز » ، 648 هرگونه دستى را سايه دولت به آسانى دست ندهد الّا به آنى كه هدايت ازلى و توفيق لم يزلى دستگيرى نمايد .
نظم :
اى فضل تو دست گير من دستم گير * سير آمدهام ز خويشتن دستم گير
هامش
( 1 ) . نگ : - نظم به رسم . . . پروردگار .
( 2 ) . نگ : + فصل هفتادم .