اقتدار او مساعى جميله به ظهور رسانيد ، « 1 » ( 249 ر ) آخر الامر بدخواهان ممكّن و نيكخواهان ممتحن گشتند .
بيت :
بر نام دشمنان زده قرعهء قبول * بر حرف دوستان قلم رد كشيده « 2 »
و بالجمله در شهور سنه ثمان و عشرين و تسعمايه 643 رشيد سلطان را به انواع عواطف خانى و به الوان امور جهانبانى مستظهر گردانيد . ميرزا على طغاى را به وجه اولوس بيگى منصوب گردانيد و محمد قرغيز را از بند برآورده منصوب منصب امارت قرغيز گردانيد و از هر طايفه در طوايف مغول مردم كارى و امراى اعتبارى و بهادران رستم و ثارى برگزيد .
بيت :
سپاهى فزون از حساب و شمار * همه تيغ داران خنجر گذار « 3 »
طنطنهء اسباب خان و دبدبه اساس سلطانى را از توغ و نقاره و ضرابخانه و بيوتات و آنچه ميسر بود مهيا ساختند و امرا و اهل جيش را جشن دادند و عيش كردند و همه را به صنوف اصطناع مسرور و سرافراز ساخته به مواعظ و نصايح كه جهانبانى را بانى و جهاندارى را تواند بود 644 فرمود .
نظم :
طلب هيچ جز نام نيكو مكن * كه اين نيك نامى نگردد كهن
بر آن باش تا هر چه نيت كنى * نظر در صلاح رعيت كنى
تو را اين سخنها ز من ياد باد * به نيروى دولت دلت شاد باد « 4 »
بعد از تقديم موعظ و تبليغ نصايح كه در گوش سلطانى جاى نگرفته بوده است ، ع :
پيش رندان جهان وعظ و نصيحت باد است ، همه را رخصت عزيمت به كوچ ارزانى داشتند .
وقتى كه رشيد سلطان را روان مىكردند ، خان با بنده فرمود كه تو او را لباس كن ،
هامش
( 1 ) . نگ : + آخر الامر امور لشكر به وى سپرده شد .
( 2 ) . نگ : - آخر الامر . . . كشيده .
( 3 ) . نگ : - بيت سپاهى . . . گذار .
( 4 ) . نگ : - نظم طلب . . . شادباد .