على الخصوص خان به زبان حال هميشه مترنم اين مقال بود كه :
تركيب تن خاكيم از لاى شرابست * جمعيت ما در قدح بادهء نابست
هرگز سحرى ندميدى و صبحى دم نزدى كه خان در آن صبح صبوحى را دم در نكشيدى . هرگز جام زرين آفتاب در بزم چرخ فلك دور نزدى كه پيالهء باده ناب را در چرخ درنياوردى . هيچ شامى كاسه سيمين هلال از باده گلگون شفق برنگشتى كه در بزم شبستان جام عشرت دور نگشتى .
بيت :
يك لحظه ز بزم شوق خالى نشوم * در بند زر و زى عالى نشوم « 1 »
تمام خلايق عموما ، خان و خاصگيان خان خصوصا از افراط اقداح راح شب را ( 219 پ ) از روز و روز را از شب ندانستندى . نه از آمدن گردش روزگار خبر داشتندى و نه از رفتن اوقات واقف بودندى .
بيت :
آمدم مست به كونين « 2 » و مجنون رفتم * خبرم نيست كه چون آمدم و چون رفتم
شيوع تجرعات به حدى رسيد كه هوشيارى را عار دانستندى و مستى را شعار كمال .
اين مناهى از رجب سنه عشرين و تسعمايه 508 تا اواخر سنه ثمان و عشرين 509 امتداد يافت . بعد از آن ، خان را هدايت ازلى و عنايت لم يزلى از ارتكاب ملاهى مانع آمد كه در محلش مشروع گردد . ان شاء اللّه العزيز . « 3 »
ذكر آمدن ايمن خواجه سلطان در ملازمت خان از طرفان
در اواسط اين زمستان ، ايمن خواجه سلطان آمد . شرح آن اين است كه در تعداد فرزندان سلطان احمد مذكور شده بود كه ايمن خواجه سلطان برادر يك زايده خان بود .
بعد از وفات سلطان احمد خان كه آقسو به جهت مخالفت امير جبار بيردى در تصرف ميرزا ابابكر افتاد و همه فرزندان سلطان احمد خان ، مع اولوس 510 به طرفان و چاليش
هامش
( 1 ) . نگ : - بيت در عيش و راحت اى شه . . . نشوم .
( 2 ) . نگ : كوى .
( 3 ) . نگ : + فصل پنجاه و دوم .