خواجه علاء الدين از آنجا كه قوت داعيه ايشان بوده شكم گاو را همان رنگ كرده در بالاى دستار و تاقى به آن تكلف ماندهاند . از هر طرف آنچه در درون شكم گاو مىباشد ، چكيده و ريخته ، به آن وضع از بازار گذشتهاند و مردم طعنزنان ، تمسخركنان در پى ايشان افتاده پيش خواجه رسيدند . حضرت خواجه را به حال ايشان رقّت « 1 » آمده ترحم نمودهاند و ايشان را قبول كردهاند . فلاجرم رسيدند به آنجا كه حضرت خواجه در اواخر حال بسيارى از طالبان را به صحبت ايشان امر مىفرمودهاند ، مىگفتهاند علاء الدين خيلى [ بار ] « 2 » بر ما سبك كرده است و اين نقل از نفحات است . در سلسلة العارفين و جميع « 3 » مير عبد الاول هست كه بعد از خواجه ( 121 ر ) نقشبند ، تمام اصحاب خواجه ، به خواجه علاء الدين بيعت كردهاند تا كه خواجه محمد پارسا - عليه الرحمة و الغفران - و بعضى از احوال خواجه نقشبند و مشايخ ايشان در تذكره حضرت ايشان كه خواهد آمد ، تحرير يابد ، ان شاء اللّه تعالى .
و خدمت مولانا عبد الرحمن بعد از مولانا سعد الدين ، ارادت به حضرت ايشان آوردهاند چنان كه از اكثر مصنفات ايشان معلوم مىشود و اين كمينه از حضرت مخدومى ، نورا خواجه شهاب الدين محمود - سلّمه اللّه - كه به خواجه خاوند محمود مشهورند و در اين « مختصر » هرجا كه حضرت « 4 » مخدومى نورا مطلقا گفته شود ، مقصود ايشانند ، استماع دارم كه فرمودهاند كه خدمت مولانا عبد الرحمن جامى پيش حضرت ايشان به داعيه ارادت كه آمده بودند ، اين غزل را گفته آورده بودند كه مطلعش اين است .
مطلع : « 5 »
پيرانه سر كشيدم سر در ره سگانت * موى سفيد كردم جاروب آستانت
و در نفحات الانس در جايى نوشتهاند كه حضرت خواجه عبد اللّه - قدّس اللّه روحه العزيز - به فقير حكايت آمدن خود را از خراسان به حصار مىكردهاند و گفتهاند چون به ملازمت خدمت مولانا يعقوب در هلقتو « 6 » از توابع حصار است ، مشرف شدم ، در مرتبه
هامش
( 1 ) . نت : رفت .
( 2 ) . نب : - بار .
( 3 ) . نب : جمع .
( 4 ) . نت : + است .
( 5 ) . نت : - مطلع .
( 6 ) . نت : هلغنو .