از « 1 » پادشاهى رسيد به جايى كه لسان معجز بيان حضرت افضل موجودات و سيد كاينات - عليه افضل الصلوات - به اين مثال خجسته مآل جارى شد كه « انا ولدت فى زمن الملك العادل » و اين عنوان نامهء ( 109 ر ) دولت بر صحيفه سعادت او نوشته شد « 2 » . لاجرم از ساير كفار ممتاز گشته « 3 » با وجود ظلمت كفر از دار القرار « 4 » كفر كه جهنم است خلاصى يافته در اعراف كه دار الامان عذاب است خود را جاى داد .
مقصود از تمهيد اين مقدمات و ترتيب اين حكايات آن است كه چون حكمت ازلى و ارادت لم يزلى مىخواست كه تاج خلافت كه قوايم او از جنس احسان و عدالت و عصايه او از نفايس برّ و نصفت بود ، به الوان جواهر خصال حميده و انواع درر تجارب پسنديده مكلل و مرصع باشد و خلعت پادشاهت كه به فنون صفوف فضايل غريب و به لطايف و ظرايف عنوان كمال مرتب بوده باشد در سر سرفراز و بر سعات طراز حضرت خانى كه از غايت تسلط سلطان سلاطين است ، از نهايت مساعدت « 5 » سعادت را بر وزن لطيف تعريف نمودهاند و سلطان سعيد خانش نام نهادهاند ، نهند و پوشانند تا اصحاب جنود « 6 » دولت و ارباب دهاقين و رعيت عموما اهل فضل و كمال و طوايف فقر و اهل حال ، خصوصا ، مرفه الحال و فارغ البال به عبادت ملك ذوالجلال و به شكر نعم حضرت متعال قيام و اقدام نمايند ، بركات آن به روزگارها در دين و دنيا عايد و فايد گردد . پس اولا به انواع محن كه طوايف اهل عالم به آن ممتحن مىگردند ، به تفاريق در ايام انقلاب در هر لباسى كه ملتبس مىشد به آن محنت مبتلا مىگشت و به تجرع تجارب ايام و انقلاب نافرجام مأدّب و مجرب مىشد تا بر كماهى « 7 » احوال طوايف انام - كما ينبغى - واقف گشته به وقت سلطنت فراخور هر صفتى معامله نمايد كه موجب رفاهيت او و « 8 » سبب ترقى در معارج عليا گردد .
قطعه : « 9 »
مرد هنرمند خرد پيشه را * عمر دو بايستى در اين روزگار
هامش
( 1 ) . نت : + آنكه .
( 2 ) . نت : - شد .
( 3 ) . نت : گردانيده .
( 4 ) . نت : + از .
( 5 ) . نت : - مساعدت .
( 6 ) . نت : + و .
( 7 ) . نت : كمال .
( 8 ) . نت : - و .
( 9 ) . نت : - قطعه .