[ كس ] « 1 » از امراء محمود سلطان را طلب داشت چنان كه رسم تعزيت پرستى است « 2 » و ساعتى ساكت ايستاد . هيچ تغيير اوضاع خود نداد و گريه نكرد . بعد از ساعتى سر بالا گرفت و گفت ، مردن محمود بغايت خوب شد ، مردم مىگفتند كه دولت شاهى بيگ را محمود بر پاى دارد و اين زمان معلوم شد « 3 » كه هيچ « 4 » چيز شاهى بيگ به « 5 » محمود « 6 » مقيد نبوده است . ببريد او را گور كنيد . اين گفت و برگشت . چنان تهور و تحمل نمود كه همگنان در آن حيران ماندند .
و مردن محمود سلطان ، مغول را عظيم مشكل شد زيرا كه حامى مغول در همه ابواب محمود سلطان بود . تلافى آن نيكى كه ذكر رفت مىكرد . 61
چون به سمرقند رسيدند ، از طرف مغولستان ، شاه بيگم آمد . تفصيل اين مجمل آنكه شاه بيگم والده خانان است و دختر شاه سلطان محمود است كه شاه بدخشان است و از نسل اسكندر ذو القرنين است . همراه پسرش سلطان محمود خان به مغولستان رفته بود .
همان « 7 » اراذل مذكوره در ميان والده و پسر مطاع مطيع كه هرگز سوء « 8 » ادبى واقع نشده بود ، نوعى ساختند كه غبار ملالت انگيخته و خاك وحشت بيخته شد « 9 » . اهل رأى كه فتنه آراى بودند ، بر اين داشتند كه بيگم را به درخواست پيش شاهى بيگ خان مىبايد فرستاد تا درخواست ولايتى نمايد كه در مغولستان اوقات به صعوبت مىگذرد و به اين خيالات محالات بيگم را فرستادند . چون بيگم بس عاقله بود پيش از آنكه اراذلى كه ميان فرزند دلبند جدايى را به طريقى كه اهل عالم او را عيب و عار بىحد شمارند ، اندازند ، به اين بهانه از پسر جدا شده آمد . سخن در ميان افواه همان بود كه به درخواست آمدهاند .
در سمرقند به ديدار فرزندان مسرور گشت .
و در خلال اين امر با خوارزم لشكر شد « 10 » . پدرم به خراسان گريخت ، شرح آن عنقريب خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . نب : - كس .
( 2 ) . نت : + دريافت .
( 3 ) . نت : شود .
( 4 ) . نت : - هيچ .
( 5 ) . نت : - به .
( 6 ) . نت : چيزى .
( 7 ) . نت : همه .
( 8 ) . نت : مطيع مذكور شود و ادبى .
( 9 ) . نت : است .
( 10 ) . نت : شدم .