در خلال اين احوال هم از بىحزمى « 1 » خان ، سلطان احمد تنبل « 2 » كه يكى از ملازمان عمر شيخ ميرزا مىبود ، اگرچه اصل آن از امراء مغول است و سرفتنه اندجان بود ، استيلا يافته بود و بر همه جانب سهام مخالفت را بر هدف سلطنت مىانداخت ، براى دفع او ، هر دو خان رفته بودند و در تاشكند ، سلطان محمود خان پسر خود محمد سلطان را به لشكر جرار در مقابله اعداى غدّار گذاشته بود و پدرم را نيز در مقابله ( 96 پ ) شاهى بيگ خان در اوراتپه بازداشته و تصور داشتند كه از ميان اين دو لشكر نخواهد گذشت و حال آنكه اين امر را غنيمت شمرد و گفت هرگز اين دو خان را به اين قلت نخواهم يافت .
از سمرقند به ايلغار متوجه فرغانه شد و درگذارش راه بر سر اوراتپه رسيد و اين مردم پنداشته كه براى محاصره مىآيد ، بر ضبط كار خود مشغول شدند « 3 » . به وقت عصر در نزديك شهر نزول فرمودند ، بعد از آنكه نيّر اعظم ، انوار معظم را [ از عالم برداشت و در چشم خلايق سياهى شب را بگماشت ، كوچ كرده ] « 4 » به سرعت هر چه تمامتر متوجه شد .
تا مردم قلعه تحقيق نمايند كه كجا رفت ، وى فرسنگها رفته بود . چون محقق شد كه به طرف فرغانه رفت ، پى در پى مخبران فرستادند كه از آمدن او خان را آگاهى « 5 » دهند . مخبر و مخالف هر دو معا رسيدند و لشكر تاشكند و اوراتپه را خود فرصت حركت نشده ، به خانان قريب پانزده هزار كس همراه بود ، چه سبب آن بود كه در سال اول بر سر تنبل « 6 » رفته بودند و « 7 » آن را « 8 » نيك در هم ماليده و او را قوت و شوكت نمانده بود و تحقيق داشتند كه در اين مرتبه فرار را برقرار اختيار خواهد نمود . بابر پادشاه را همراه برده بودند كه بعد از فرار « 9 » او پادشاه را در تخت پدر نشانند و بازگردند .
و خانان هنوز به اندجان نرسيده بودند و اخسى يكى از قلاع با استحكام آن ولايت است و در آنجا برادر تنبل ، شيخ بايزيد ، آن قلعه را محكم ساخته بود [ و ] « 10 » سخن اطاعت مىگفت . بنابراين نزديك آن قلعه توقف نموده بودند كه شاهى بيگ خان رسيد ، با سى
هامش
( 1 ) . نت : جرمى .
( 2 ) . نگ : تمبل .
( 3 ) . نت : مشغولند .
( 4 ) . نب : - از عالم برداشت . . . كرده .
( 5 ) . نبت : خبرى .
( 6 ) . نگ : تمبل .
( 7 ) . نت : - و .
( 8 ) . نت : + كه .
( 9 ) . نت : قرار .
( 10 ) . نب : - و .