خود را به قادر بردى ميرزا كه ابن مير كريم بردى مذكور باشد داده بود . مقصود از جهت مسلمانى ميان اونگ و الياس اونگ و اماسانجى تايشى محاربات رفت . در زبان قاليماق ، خانزاده را اونگ مىگويند . « 1 » اماسانجى تايشى از ايشان گريخته به مغولستان آمد با سيصد هزار كس [ و مشهور آن است كه هژده بار صد هزار كس ] به ابراهيم اونگ و الياس اونگ ماندند . آخر الامر [ ميان آن دو ] و ميان « 2 » خان ( 56 ر ) قاليماق عداوتها شد . از خان قاليماق گريخته به حدود خطاى درآمدند با چهل « 3 » هزار كس . ويرانى ايشان ، ميان برادران قبل از وفات دوست محمد خان بود . وفات دوست محمد خان در هشتصد و هفتاد و سه بوده و گريختن ابراهيم اونگ و الياس اونگ و به خطاى درآمدن غالبا قبل از نهصد و ده بود . 313 اين هر دو در خطاى مردند و از ابراهيم پسرى مانده بابولاى نام ، حاليا در آن حدود هستند و نام آن قوم همين بابولاى شده است و منصور خان به غزات خطاى رفته بود ، در آن غزات به آن جماعت محاربات كرده است . شرح آن در ذكر منصور خان عنقريب خواهد آمد .
اما « 4 » اماسانجى تايشى از ابراهيم اونگ و الياس اونگ جدا شده به مغولستان در « 5 » آمده بود « 6 » ، در حدود آب ايله مصاف اتفاق افتاد ، شكست بر جانب يونس خان بود . جمع كثير از امراى مغول در آن جنگ شهيد شدند . چون ارسرلاى « 7 » [ ؟ ] قاليماق شد « 8 » و تمام الوس مغول به طرف تركستان رفتند ، در حدود تركستان در لب آب سيحون ، قراتوقاى « 9 » 314 نام موضعى بود در آنجا زمستان به سر مىبردند ، بروج اوغلان تاخت به سر مردم مغول « 10 » آورد چنان كه به شرح خواهد آمد . « 11 »
ذكر وقايعى كه بعد از مردن دوست محمد خان و استيلا يافتن يونس خان واقع شده و كشتن بروج اوغلان ابن ابوالخير خان اوزبك
در تاريخ هشتصد و پنجاه و پنج در يورت جوجى خان ابن چنگيز خان كه دشت قپچاق عبارت از وى است ، از نسل جوجى ، ابوالخير خان پادشاه بود . در آن يورت در آن
هامش
( 1 ) . نت : - و اما سانجى تايشى . . . مىگويند .
( 2 ) . نب ، نت : الامر او و ميان .
( 3 ) . نگ : ده .
( 4 ) . نت : - اما .
( 5 ) . نت : بر .
( 6 ) . نت : - بود .
( 7 ) . نت : استرلاى .
( 8 ) . نت : - شد / نگ : - چون . . . شد .
( 9 ) . نت : قراتوى .
( 10 ) . نت : + بر .
( 11 ) . نگ : + فصل چهل و ششم .