دست ، خدمت مولانا را طلب نمود گفت « 1 » : ملا « 2 » مادر سببى « 3 » خود را نكاح كنم ، روا هست يا نى ؟ خدمت مولانا فرمود كه تو را رواست . خان فى الحال فرمود نكاح بستند ، همان شب زفاف ، پدر را ( 55 ر ) به خواب ديد كه مىآمد . اسب سياهى سوار . چون رسيد گفت ، اى بدبخت بعد از آنكه از مسلمانى ما صد سال گذشته بود ، باز برگشتى و كافر شدى ؟ تيرى زدى بر تهىگاه وى از اسب فرود آمد . دست در ته ديگ ماليد و روى او را سياه ساخت . از هول اين « 4 » بيدار شد ، نادم و پشيمان . همان لحظه از خانه مادر برآمد و غسل كرد . در تهىگاه وى خلهء 308 ايستاده بود ، صباح تب كرد .
مردم به مولانا عطار غلو كردند كه تو فتوى دادى . خان گفت مولانا را « 5 » متعرض نشويد ، چه من پيش از مولانا ، هفت كس كشتم و مولانا را آوردم ، ملاى فقير چه كند ؟
مولانا فرمود كه من فتوى ندادم ، گفتم تو را رواست كه كافرى . بالجمله دوست محمد خان را ذات الجنب « 6 » شد ، در ششم روز وفات كرد . بيست و چهار ساله بود ، هفت سال « 7 » پادشاهى كرده بود . وفات او در سنه ثلاث و سبعين و ثمانمايه « 8 » 309 بود . خواجه شريف كاشغرى براى او « خوك مرد » « 9 » 310 تاريخ يافته بوده « 10 » است و بعد از وى مردم به هم برآمدند . از وى پسرى ماند كبك سلطان اوغلان نام . بعضى از مردم او را گرفته به جانب تورفان و چاليش « 11 » 311 رفتند و يونس خان به آقسو آمد ، تمام مردم را متصرف شد « 12 » .
ذكر آمدن يونس خان بار دويم از پيش سلطان ابو سعيد « 13 »
يونس خان بار دويم كه از پيش ميرزا سلطان ابو سعيد به مغولستان آمد ، امراى مغولستان باز همه پيش خان جمع آمدند . در مغولستان فى الجمله اوقاتى مىگذشت « 14 » و يتى كند فى الجمله محل استقرار وى شد « 15 » اما نتوانست به حدود متعلقه ايسان « 16 » بوغا خان
هامش
( 1 ) . نگ : دست به نزد مولانا رفت و گفت .
( 2 ) . نگ : - ملا .
( 3 ) . نگ : - سببى .
( 4 ) . نت : + خواب .
( 5 ) . نت : - را .
( 6 ) . نگ : الجمب .
( 7 ) . نت : ساله .
( 8 ) . نگ : + [ 9 - 1468 ] .
( 9 ) . نگ : + [ 9 - 1468 ] .
( 10 ) . نت : بود و .
( 11 ) . نت : حايش .
( 12 ) . نگ : خان آمد و آقسو را متصرف شد / نگ : + فصل چهل و پنجم .
( 13 ) . نب ، نت : + سلطان .
( 14 ) . نت : گذشت .
( 15 ) . نب ، نت : استقرارى شد .
( 16 ) . نت : ايسا .