بود « 1 » ، مع هذا « 2 » يك [ دم ] هشيار نبودى ، مصراع : ( 54 پ ) اى عاقلان كناره كه ديوانه مست شد . « 3 » او را ميلى به قلندرى بود ، خود را و همه امراى خود را نامهاى قلندرانه « 4 » گذاشته « 5 » بود . خود را شمس ابدال نام نهاده بود و همچنين تمام ملازمان را فلان ابدال و فلان ابدال نام نهاده بود « 6 » و بدان نام مىخواند و بغايت سخى بود ؛ چنان كه گفتهاند ، مصراع « 7 » : به ديوانگى ماند اين داورى ، بلكه عين ديوانگى بود . « 8 »
هفت سال پادشاهت كرد . در ايام پادشاهت يك لشكر كشيد به ياركند و كاشغر . اول به ياركند آمد و بعد « 9 » از وفات سانيز ميرزا ، امراى سانيز ميرزا در قلعه را بستند . خان از ايشان حرم سانيز ميرزا طلب نمود ، او را فرستادند ، فرزندان را نيز طلب نمود . « 10 » فرزند كلان ، ميرزا ابابكر را همراه كردند . زياده تعرض نرسانيد و به كاشغر رفت . به وقتى كه خود متوجه ياركند شده بود ، محمد حيدر ميرزا را به جهت طلب اهالى كاشغر ، به طرف كاشغر روان كرده بود . چون خان آمد ، محمد حيدر ميرزا استقبال نمود . خان ، محمد حيدر ميرزا را [ به ] يانگى « 11 » حصار فرستاد و خود به كاشغر رفت و كاشغر را غارت كرد و « 12 » به آقسو رفت . از اين جهت محمد ميرزا رنجيده شد و التجا به يونس خان برد « 13 » كه مشروح خواهد شد . چون دوست محمد خان به آقسو رفت و چندى برآمد ، خواهر خودش حسن نگار خانيم را به ميرزا ابابكر داد ، اما ميرزا ابابكر از جهت بىاعتدالى خان متوحش بود ، آخر الامر گريخته به كاشغر پيش عم بزرگوار ، محمد حيدر ميرزا آمد .
متعاقب ، خان ، حسن نگار خانيم را فرستاد .
بعد از وقايع دوست محمد خان را به يكى از حرمهاى پدر ميلى شده ، جهت عقد او از علما رخصت طلبيد ، هيچكس رخصت نداد تا هفت كس از علما كشت . آخر الامر مولانا محمد عطار را كه از علماى متبحر درويش برحان بود ، « 14 » خان مست و شمشير در
هامش
( 1 ) . نت : افتاد .
( 2 ) . نگ : - مع هذا .
( 3 ) . نگ : - مصراع . . . شد .
( 4 ) . نت : نامها و قلندرانه .
( 5 ) . نت : گذشته .
( 6 ) . نت : - و همچنين . . . نهاده بود .
( 7 ) . نت : - مصراع .
( 8 ) . نگ : - چنان كه گفتهاند . . . بود .
( 9 ) . نت : آمده بعد .
( 10 ) . نت : + و .
( 11 ) . نت : بابكى .
( 12 ) . نت : - و .
( 13 ) . نت : كرد .
( 14 ) . نگ : - كه از علماى . . . بود .