كردى ، چه اجرت مىخواهى ؟ نان را نداده است . امير سيد على سوار شده بودند كه ضعيفه آمد و به اين مذكور دادخواهى كرد . مير ، اين مير شكار را طلب كرد ، وى نيز به همين سخن اقرار كرد . مير گفت چرا خود نپزى « 1 » و بر اين فقيره تكليف خدمت كنى ؟
همانجا ايستاد « 2 » ، از دكان « 3 » آهنگرى انبر « 4 » آوردند و دندان او را كشيده و بر سرش فرو بردند . مقصود كه سياست و عدالت مير به اين حد بود . خيرات و بقاع خير از مير ، الى يومنا ، در كاشغر بسيار باقى مانده است و در اين مدت بيست و چهار سال ، وقايع بسيار [ دست ] داده است كه بعد از اين به قدر وسع و صحّت روايات مشروح خواهد شد . « 5 »
ذكر مخالفت امرا به ايسان « 6 » بوغا خان و آنچه در آن ايام واقع شده
اما چون يونس خان رفت ، تمام الوس به « 7 » ايسان « 8 » بوغا خان انقياد كردند ، جمعيت تمام دست داد . چون چند سال بر اين منوال گذشت ، خان « 9 » از جهت ( 50 ر ) صغر سن « 10 » و جوانى در استخفاف امرا سعى مىنمود . تيمور نامى را از قبيله اويغور تورفان « 11 » به نيابت برگزيد و از حد اعتدال و تربيت او تجاوز نمود . امرا به رفعت او و استخفاف خود تاب نياوردند . روزى در « 12 » مجلس خان به دست غلبه تيمور را پاره پاره « 13 » كردند و يكبارگى متفرق شدند . خان بغايت هراسان شد ، وى نيز فرار نمود .
چون اين خبر در كاشغر به مير سيد على « 14 » رسيد ، مير سيد على به مغولستان برآمده خان را در آن قياس يافت ، با معدودى چند ، خان را به آقسو آورد و آقسو را تسليم خان كرد .
اما امراى مغول هر كس كارى پيش گرفت . مير محمد شاه در آتباشى متوطن شد .
بعد از مراسلات « 15 » و عهود به توسط برادر « 16 » زادهاش مير سيد على ، به آقسو پيش خان
هامش
( 1 ) . نب ، نت : نبرى .
( 2 ) . نت : ايستاده .
( 3 ) . نب : دوكان .
( 4 ) . نب ، نت : انبور .
( 5 ) . نگ : + فصل سى و نهم .
( 6 ) . نب ، نت : ايسا .
( 7 ) . نت : - به .
( 8 ) . نت : ايشان .
( 9 ) . نب : خلق .
( 10 ) . نت : من .
( 11 ) . نب : خرقان .
( 12 ) . نت : از .
( 13 ) . نگ : خان ، مرد بدبخت ، مرد بدبخت را گرفته و پاره .
( 14 ) . نت : - سيد على .
( 15 ) . نت : + را .
( 16 ) . نب : عهود بيوت برادر .