شروعى برفت . حاصل فحواى روايات آن كه بعد از غالب آمدن بر ابناى جنس متوجه كاشغر شد . هفت هزار كس در ملازمت مير بود . چون به حدود كاشغر رسيدند ، از كاشغر حاجى محمد شايسته با سى هزار سوار و پياده به « 1 » اوچ برخان كه سه فرسخى كاشغر است ، براى مقاتله و مقابله « 2 » برآمدند ، اما در حمله اول مير ، روى در انهزام نهادند .
مغول از عقب جغتاى مىرسيد و جغتاى قبل از آنكه مغول دست بر وى نمايد اسلحه را مىانداخت ، به زارى مشغول مىشد « 3 » . از اين جهت ( 49 ر ) اين جنگ را سالاى بيگم نام ماند ، يعنى مير من باندازم و جنگ سالاى بيگم از مشاهير مصافهاى آن حدود است و آن تاريخى گشت . مردم كاشغر اهل فرار به قلعه خزيدند « 4 » . مير در بيرون آنچه يافت به تالان و غارت برد و برگشت . سال ديگر به وقت ارتفاع غلات آمد . كسى بيرون نيارست آمد . حاجى محمد شايسته در قلعه متحصن شده ، بيرون كاشغر را تاخت و يكى از قلاع قصبات كاشغر كه حصن حصين بود آلاكو نام ، آن را محاصره فرمود ، به جنگ گرفت و هر چه بايست كرد و برگشت .
خواجه شريف به سمرقند پيش ميرزا الوغ بيگ رفت ، استغاثه برد . در آن ايام كه پيش « 5 » ميرزا رفت « 6 » روزى پرسيد « 7 » كه در كاشغر خران « 8 » مىباشند ؟ خواجه شريف گفت تا به كاشغر جغتاى آمده ، خر « 9 » بسيار پيدا شدهاند . به اين الحاح و لجاج ، خواجه شريف ، پير محمد برلاس را به كاشغر آورد . حاجى محمد شايسته را ميرزا الوغ بيگ به سمرقند برد و چون پير محمد برلاس به كاشغر آمد ، مردم كاشغر او را پير محمد بنگى « 10 » لقب دادند .
از وى ، خود هيچ حسابى نگرفتند « 11 » . 277 خواجه شريف از جغتاى نااميد شد . « 12 »
چون سال سيوم ، « 13 » مير باز متوجه كاشغر شد ، اهالى كاشغر به خواجه شريف غلو كردند كه دو سال ارتفاعات به تضييع رفت ، اگر امسال نيز ضايع گردد ، قحط شود .
چون به حدود كاشغر رسيد ، اهالى كاشغر پيرمحمد برلاس را بر بسته به
هامش
( 1 ) . نت : با .
( 2 ) . نب ، نت : مقاتله / نگ : براى مقابله .
( 3 ) . نت : شد .
( 4 ) . نب ، نت : خريدند .
( 5 ) . نت : - پيش .
( 6 ) . نت : بود .
( 7 ) . ميرزا از وى روزى پرسيد .
( 8 ) . نت : حيران .
( 9 ) . نت : خبر .
( 10 ) . نت : سگى .
( 11 ) . نب ، نت : نگرفتهاند .
( 12 ) . نت : + و .
( 13 ) . نت : + شد .