بدين مناصب نصب فرمود « 1 » . ذكر آن احوال در دفتر دويم از اين تاريخ رشيدى ، مشروح شده است و اختتام اين « 2 » عمل معمول كه اول ايشان « 3 » قبل از سنه خمس و عشرين و ستمايه « 4 » 227 بوده « 5 » كه تاريخ چنگيزخان 228 است ، تا وفات خان و قتل عمّم كه غره « 6 » محرم سنه اربعين و تسعمايه 229 بود اين امور ممهد بود . چون دور به آخر رسيد و نوبت خانى به سلطان « 7 » رشيد [ رسيد ] « 8 » ، قواعد اجداد را به عوايد اضداد مقابله فرمود . حمد بر واجب الوجود كه خالق ودود است كه چون نوبت با بنده رسانيد ، از بندگى مخلوقم آزادى بخشيد و محتاج به خانى نكرد ، چه جاى منصب او . الهى ، الهى عنايت « 9 » بىغايت تو كه بىعلت است ، ذرهاى از آن نجات دنيا و آخرت ماست ، به آن سان كه ظاهر مرا از رقّ بندگى مخلوق آزادى بخشيدى ، باطن مرا نيز بخش . از همه خلاص ساز و به خود گرفتار كن .
رباعى : « 10 »
يا رب همه خلق را به من بدخو كن ( 40 ر ) * در « 11 » جمله جهانيان مرا يك سو كن
روى دل من حرف كن از هر جهتى * در عيش خودم يك جهت و يك رو كن « 12 »
ذكر محمد خان ابن خضر خواجه خان
اين محمد خان پسر خضر خواجه خان است . خضر خواجه خان را غير محمد خان ، فرزندان ديگر بودند « 13 » ، شمع جهان خان 230 و غيره . در مرتبه اول بعد از ايسان « 14 » بوغا خان ، به غير توغلقتمور خان دريورت مغول از خواقين چغتاى كسى نمانده بود ، آن احوال مذكور شده است . بعد از توغلقتمور خان ، امير قمر الدين فرزندان توغلقتمور خان را به تمام كشت كه به غير از خواجه خان كسى نماند و اين نيز مذكور شد « 15 » . بعد از خضر خواجه خان ،
هامش
( 1 ) . نت : فرموده .
( 2 ) . نت : بدين .
( 3 ) . نگ : + يعنى [ هفت تاى ] اولى از آنها .
( 4 ) . نگ : + هجرى .
( 5 ) . نت : بود .
( 6 ) . نت : عزم .
( 7 ) . نت : سلطانى .
( 8 ) . نب ، نت : - رسيد .
( 9 ) . غايت .
( 10 ) . نت : قطعه / نگ : نظم .
( 11 ) . نب ، نگ : وز .
( 12 ) . نگ : + فصل بيست و هفتم .
( 13 ) . نت : بودهاند .
( 14 ) . نت : ايشان .
( 15 ) . نت : شده است .