لشكر علوفه هفت سال داد ، چنان كه در « 1 » لشكر عراق و روم 214 داده بود . چون ما بين خطاى و ماوراءالنهر ، آبادانى كمتر است ، بعد از آنكه در كثر زواده و آذوق مبالغهها كرد فرمان داد تا سر هر كسى دو گاو جوشايى « 2 » و ده بز جوشايى گيرند ، چون آذوقها تمام شود ، شير آن را به كار برند « 3 » . چون آن نيز به آخر رسد همانها « 4 » آذوق شود . بر اين منوال ترتيبى ساز كرده از سمرقند روان شد . آن زمستان در تركستان قشلاق فرمود و به خضر « 5 » خواجه خان كس فرستاد كه مىبايد بدانچه ممكن باشد در زراعت سعى نمايند و لشكر را آذوق سامان كنند .
بنده از پدر - انار اللّه برهانه - به كرات استماع دارم كه اول بهار در كول توبه كه از مواضع مشهورهء « 6 » مغولستان است ، « 7 » قميز 215 نوبر آمده بود و به قانون و رسم قديم مغول در آن روز طوى كرده بودند . امير خدايداد ، كاسه قميز در پيش خان داشته بود كه يكى از خواص اركان دولت ، خبر ايلچى تيمور و مضمون آنچه ايلچى آورده بود به عرض رسانيد « 8 » . گفت صعب حال باشد كه قوت مقاومت ( 38 ر ) نباشد . ساو 216 داده خراج گذارى بايد كرد . كاسه قميز در دست خان در اين انديشه فرو ريخت . امير خدايداد به عرض او « 9 » رسانيد كه حاليا كاس راحت بايد تجرع نمود فحواى اين بيت ،
بيت : « 10 »
غم ناآمده خوردن به نقدم رنجه مىدارد * همان بهتر كه با فردا گذارم كار فردا را « 11 »
معروض داشت و گفت ، گفتهاند سيبى را به آسمان برتاوند تا فرود آمدن ، حق سبحانه و تعالى [ را ] « 12 » صد رحمت است . تا سال ديگر خداى تعالى را « 13 » چندين هزار رحمت است ، اين دم را خوش بايد گذرانيد . هنوز معروض تمام نشده بود كه ديدند از كنار كرياس 217 شخصى با جامه سفيد و اسب سياه سوار ، تاخته مىآيد . همچنان مىآمد « 14 » تا بدانجا كه جلاو خانه است . معهود خلايق چنان است كه آنجا از اسب فرود
هامش
( 1 ) . نت : - در .
( 2 ) . نگ : دو شايى .
( 3 ) . نت : بند .
( 4 ) . نت : همانجا .
( 5 ) . نت : به حضرت .
( 6 ) . نت : كه موضع مشهوره .
( 7 ) . نگ : - در كول . . . است .
( 8 ) . نت : رسانيده .
( 9 ) . نت : - او .
( 10 ) . نت : - بيت .
( 11 ) . نگ : - فحواى اين بيت . . . فردا را .
( 12 ) . نب ، نت : - را .
( 13 ) . نت : - را .
( 14 ) . نت : مىآيد .