قوشچى « 1 » لقب ايشان است ، اما كوكلداش 207 مىگويند . آنچه به حد امارت رسيدند اين قوم بودند . باقى دوازده كس صاحب مناصب شدند ، فى الجمله « 2 » خضر خواجه خان را به كوههايى « 3 » كه ميان بدخشان و كاشغر است بردند . چون متجسسان « 4 » امير قمرالدين از آن حال خبر يافتند ، از آن كوهها نيز گريختند و به كوههاى ختن رفتند « 5 » چون در آنجا « 6 » نيز متوهم شدند به طرف ساريغ اويغور 208 خير خان « 7 » 209 و لوب كانگ 210 رفتند . دوازده سال در آن حدود به سر بردند و چون قمرالدين نماند ، خلايق در طلب خان شدند . « 8 » امير خدايداد كس فرستاد ، خضر خواجه خان را از آن حدود آورد و مردم جمعيت كردند « 9 » و خان برداشتند . آبى در روى كار سلطنت و خانيت مغول پيدا شد « 10 » و مهمات مغولستان رونقى گرفت و به امير تيمور مصالحه كردند و توكل خانيم 211 كه مخدرهء از مخدرات حجر عفت مآب خانيت بود به امير تيمور نسبت فرمود . در ظفرنامه همچنين مثبت « 11 » است و شرح آن طولى دارد . ملخص آن اين است : « 12 » خان ( 37 پ ) در ايام سلطنت به طرف ختاى غزات فرمود و طرفان و قراخواجه « 13 » داخل ختاى و معظمترين آن حدود بود . به نفس مبارك در آنجا غزات كرده « 14 » فتح فرمود و به اسلام درآورد كه حاليا دار الاسلام 212 است و پايتخت خواقين مغول بعد از كاشغر ، آنجاست . و منقول است كه در آن غزات آن ممالك را بر وجه شرع شريف ، قسمت فرموده است . در سهم خان يك اطلس و يك گاو كبود 213 افتاده است . مقصود خانى بود مجدد دولت اسلام توغلقتمور خانى . امير تيمور در زمان وى به دار القرار رحلت فرمود . « 15 »
در ظفرنامه مسطور است كه امير تيمور بعد ما كه خاطر را از ممالك غربى و شمالى و جنوبى « 16 » پرداخت ، متوجه ديار شرقى شد و اعظم آن ممالك ختاى است . ترتيب لشكر فرمود ، شرح آن طولى نام دارد ، مجملش آن كه هشتصد هزار كس « 17 » لشكر ترتيب نمود . به
هامش
( 1 ) . نت : فرسخى .
( 2 ) . نت : بالجمله .
( 3 ) . نت : به كوه البى .
( 4 ) . نت : مهتجسان .
( 5 ) . نت : رفتهاند .
( 6 ) . نب : - در آنجا / نت : از آنجا .
( 7 ) . نگ : جرجان .
( 8 ) . نت : + و .
( 9 ) . نت : بكردند .
( 10 ) . نت : شده .
( 11 ) . نت : مشيت .
( 12 ) . نت : - در ظفرنامه . . . است .
( 13 ) . قراجه .
( 14 ) . نت : فرمود .
( 15 ) . نت : - امير تيمور . . . فرمود .
( 16 ) . نت : - جنوبى .
( 17 ) . نت : - كس .