دم ناى برخاست چون رستخيز * سنان مرگ آسوده را گفت خيز
قضا با سر نيزه « 1 » انباز شد * نهنگ بلا را دهان باز شد « 2 »
و چون دلاوران نبرد آزماى از جانبين به هم ريختند و در يكديگر آويختند ، شكست بر لشكر جته « 3 » افتاد . پشت بدادند و رو به گريز نهادند و سپاه اين طرف از پى گريختگان چون جان ايشان روان گشت و چون روزگار سرآشفته كارى داشت ، « 4 » در اين حال توق اميرشمس الدين كه از او جدا مانده بود ، با فوجى سپاه كه سرگشته « 5 » مىگشتند ( 24 ر ) پيدا شد و لشكر اينجانب كه از عقب گريختگان مىشتافتند عنان برتافتند و روى توجه به آن توق نهادند و سپاه شكسته باز جمع شد « 6 » و « 7 » به يك بار حمله آورده زلزله در زمين و زمان افتاد .
نظم :
ز هر سو تكاور برانگيختند * به شمشير در يكدگر ريختند
ز پيكان همه خودها شد زره * سنان در دل و ديدهها شد گره
زمان « 8 » چنانچه رسم بىثباتى اوست ، رايتى كه از دولت برافروخته بود به يكپاى نكبت نگونسار كرد « 9 » و لشكر اينجانب بعد از آنكه « 10 » غالب گشته بود مغلوب « 11 » شده رو به گزير آورد .
بيت : « 12 »
سپهر تند راه است اينچنين كيش * نماند راحت و رنج آورد پيش « 13 »
در آشوب تك و تاز ، خلقى بسيار به گل فرو رفتند و دشنام زبون شده چيره گشتند و تيغ كين به مراد دل براندند و قريب ده هزار كس عرضه تلف گشت .
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 14 » . 135
هامش
( 1 ) . نب : سپر نيز .
( 2 ) . نگ : - نظم دگر روز كين . . . باز شد .
( 3 ) . حبه .
( 4 ) . نگ : - و چون . . . داشت .
( 5 ) . نت : برگشته .
( 6 ) . نت : شده .
( 7 ) . نت : - و .
( 8 ) . نت : زمانه .
( 9 ) . نگ : - زلزله در زمين . . . كرد .
( 10 ) . نت : + لشكر .
( 11 ) . نت : مغلوبه .
( 12 ) . نت : - بيت .
( 13 ) . نگ : - بيت . . . پيش .
( 14 ) . نگ : - و . . . مقدورا .