گردانيد و در قنبل امير سارى « 1 » بوغا را با قوم قمچاق « 2 » تعيين فرمود و در هراول ، تمور خواجه اغلن مقرر شد و اميرجاكو و امير سيف الدين و امير مراد برلاس و عباس بهادر با ديگر دلاوران شمشيرگزار در قول داشتند « 3 » و بدين آيين لشكرى كين كش جلادت كيش بىشمار از سپاه « 4 » پيش راندند اما بر وفق
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
125 از عقاب « 5 » اعجاب « 6 » سالم نماندند ، چه جته چون در مصاف قى « 7 » متن « 8 » با آنكه به « 9 » كثرت افزون بودند از سپاه اين طرف شكستى عظيم يافتند ، اين نوبت كه لشكر اين جانب بيش از ايشان بودند « 10 » ، بنيادكار بر حيله نهادند و به سنگ جده 126 كه خاصيت آن از بدايع صنع آفريدگار است ، توسل جسته چاره كردند . « 11 »
بيت : « 12 »
نبد لشكر جته را تاب جنگ * به افسونگرى چاره جستند و سنگ
به سنگ جده مرد افسون پژوه « 13 » * جهان ساخته از باد و باران ستوه
بغريد ابر و فغان كرد باد * يكى صاعقه در جهان اوفتاد
و با آنكه آفتاب در جوزا 127 بود ناگاه سپاه سياه جوشن ابر « 14 » ،
بيت : « 15 »
باد در زير آن سليمانوار * رعد غران و برق آتشبار « 16 »
از كمينگاه قضا به ميدان هوا تاخت و غريو گورگه 128 رعد در طاق نگون نيلگون گردون انداخت . ناوك برق از كمان رعد بر هر سو گشاد داد و از باران تير ساخته ، تيرباران آغاز نهاد و روزگار را در آن ايام عشق فتنه و آشوب تازه گشته بود . چندان آب از ديدهء سحاب فرو ريخت كه طوفان برخاست .
بيت : « 17 »
طوفان از آن ديار برآمد مگر كه ابر * آندم شنيده بود صداى دعاى نوح
هامش
( 1 ) . نت : سيارى / نگ : چپ فرماندهى را به عهده گرفت و اميرسار .
( 2 ) . نگ : قچپاق .
( 3 ) . نت : بداشت .
( 4 ) . نگ : - لشكرى . . . از سپاه .
( 5 ) . نت : عتاب .
( 6 ) . نت : العجاب .
( 7 ) . نگ : قبه .
( 8 ) . نت : مقين .
( 9 ) . نت : - به .
( 10 ) . نت : بودهاند .
( 11 ) . نگ : خاصيت فوق العاده داشت چاره كردند .
( 12 ) . نت : - بيت .
( 13 ) . نت : - به سنگ . . . پژوه .
( 14 ) . نت : - ابر .
( 15 ) . نت : فرد .
( 16 ) . نگ : - بيت . . . آتشبار .
( 17 ) . نت : قطعه / نگ : - بيت .