آگاهى داد و اميرحسين بفرمود تا بوغا « 1 » و زنده حشم « 2 » پسر محمد خواجه « 3 » ابردى « 4 » ملك بهادر با سپاه ايلغار كرده هرچه زودتر به حضرت صاحبقران ملحق شوند و چون ايشان به آن حضرت پيوستند ، با لشكرى كه گاه حمله ، گردون « 5 » صولت و هنگام سير ستاره نهضت « 6 » [ بود ] ، به اتفاق روى توجه به سوى دشمن نهادند و چون به موضع اقار « 7 » 118 رسيدند ، ملاحظه حال خيول و دواب كرده ، چند روز در آن علفزار توقف نمودند و از آنجا كوچ كرده روان گشتند و از آب سيحون 119 گذشته فرود آمدند و اميرحسين سپاهى گران را جمع آورده از عقب ايشان بشتافت و چون به كنار آب رسيد و از آنجا منغلاى « 8 » لشكر مخالف نزديك شده بود ، حضرت صاحبقران در ميدان جيناس و تاشكنت ، لب آب را مخيم نزول ساخت و سپاه را فرمان داد كه به توره و جركاى 120 جاى خود را مستحكم گردانيده ، شرايط حزم و احتياط را به جاى آوردند و اميرحسين « 9 » با تمامى لشكر كه در عقب بودند از آب سيحون عبور نمودند و به مورچل 121 خود فرود آمدند و از آن طرف نيز سپاه مخالف به كنار گند بادام رسيده نزول كردند . اميرحسين « 10 » و حضرت صاحبقران از آنجا نهضت نموده روان شدند و چون قراول طرفين يكديگر را ديدند به ترتيب « 11 » لشكر مشغول شده صفها بياراستند .
بر دست راست ، اميرحسين رايت شوكت را به عيّوق « 12 » 122 برافراشت و قنبلش « 13 » 123 بتلانجى « 14 » ارلات « 15 » بود و هراول 124 او اولجايتو ابردى « 16 » و شيربهرام و پولاد « 17 » بوغا و فرهاد ابردى و ملك بهادر و ديگر بهادران نامدار ، و حضرت صاحبقران كه جان عالم « 18 » بود دل كردار « 19 » ( 22 ر ) در جانب چپ ، ماهچه سنجق ظفر پيكر را ثالث به زمين
هامش
( 1 ) . پولاد بوغا .
( 2 ) . نت : چشم .
( 3 ) . نگ : - خواجه .
( 4 ) . نگ : اپردى و .
( 5 ) . نت : كردن .
( 6 ) . نگ : - با لشكرى . . . نهضت .
( 7 ) . نت : عقار .
( 8 ) . نت : منقلاى .
( 9 ) . نگ : فرمان داد كه خيمههاى خود را مستحكم گردانند و آنان اين كار را با دقت زياد انجام دادند و اميرحسين .
( 10 ) . نگ : سپاه مخالف نيز كه در آن طرف همان رودخانه اردو زده بود صبح زود رسيد اميرحسين .
( 11 ) . نت : يكديگر را ترتيب دادند به ترتيب .
( 12 ) . نگ : - شوكت را به عيوق .
( 13 ) . نت : قبش / نگ : عقبدار .
( 14 ) . نگ : ترلانجى .
( 15 ) . نت : ازلات .
( 16 ) . نگ : اوجابتواردى .
( 17 ) . نب : لود .
( 18 ) . نگ : جان همه لشكر .
( 19 ) . نگ : - دل كردار .