همايونش را به اعزاز و اكرام گرامى داشتند و او را بر اظهار متابعت خان ستايشها نمودند و تومان امير قراجار و ايالت ولايت كش با توابع ( 12 پ ) و لواحق بر او مقرر شد و از ميامن رأى عقده گشايش ، سير قهر و بلا كه رو به آن ديار نهاده بود بازگشت و باران لطف و احسان كه امير ساكنانش از آن گسسته بود باريدن آغاز نهاد « 1 » و مضمون ،
رباعى :
غم از قبل تو شادمانى گردد * عمر از نظر تو جاودانى گردد
گردباد به دوزخ برد از كوى تو خاك * آتش همه آب زندگانى گردد
به ظهور پيوست . « 2 » مردم كوتهنظر را تصور آن بود كه اين معنى دولتى عظيم است كه آن حضرت را روى نموده اما قضا به هزار زبان به ادا مىرسانيد :
بيت :
بوى تو نكردست صبا فاش هنوز * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز « 3 »
حضرت صاحبقران از پيش امراء جسته مراجعت نمود و سايه التفات را بر ضبط و محافظت الوس انداخت و به جمع لشكر از شهر سبز تا به كنار آب جيحون فرمان داد و به اندك زمانى سپاه بسيار جمع آمد و از آنجا نهضت فرموده به امير خضر « 4 » يسورى پيوست و در اين اثنا ميان امراء جته مخالفت افتاد و با تمام لشكر خويش از آن نواحى كوچ كرده بازگشتند و به اردوى توغلقتمورخان پيوستند و امير بايزيد جلاير با اتباع خود به حضرت صاحبقران و امير خضريسورى ملحق شد . « 5 »
نقل از ظفرنامه « 6 » ذكر لشكر كشيدن توغلقتمورخان به ولايت ماوراء النهر ، نوبت دويم
چون توغلقتمورخان را داعيه سلطنت ماوراء النهر ديگرباره دامن همت گرفت ، لشكر بىقياس جمع آورده در جمادى الاولى سنه اثنى و ستين و سبعماية « 7 » موافق ادئيل « 8 » روى توجه به آن ديار نهاد و چون به خجند رسيد امير بايزيد جلاير كمر
هامش
( 1 ) . نگ : + نظم .
( 2 ) . نگ : - و مضمون . . . پيوست .
( 3 ) . نگ : - بيت . . . هنوز .
( 4 ) . نگ : - خضر .
( 5 ) . نگ : + فصل ششم .
( 6 ) . نگ : - نقل از ظفرنامه .
( 7 ) . نگ : + 1361 ميلادى .
( 8 ) . نگ : + گاهشمارى تاتار .