و به عزم مدافعه و معارضه ايشان سوار شد و چون امضاى آن عزم مصلحت ندانست ، پيش از آنكه سپاه جانبين به هم برسد ، عنان توجه به خراسان تاخت .
بيت :
همى تا برآيد به تدبير كار * طريق سلامت به از كارزار « 1 »
نقل 38
از ظفرنامه « 2 » گفتار در مشورت « 3 » كردن حضرت صاحبقران با امير حاجى برلاس و مراجعت نمودن از لب جيحون و ملاقات كردن با امراء توغلقتمورخان « 4 »
الرّاى قبل شجاعة الشجعان * هو اوّل المحل الثّان
فاذا هما اجتمعا نفس * بلغت من العلياء كلّ مكان « 5 » 39
حكمت بالغه قادر حكيم تعالى و تقدس كه وقوع هر امرى به وجود سببى منوط گردانيده و حصول هر مقصودى به توسط وسيلهء مربوط ساخته ، شغل خطير سلطنت را كه ظل مرتبه الوهيت است ، به دو خصلت از خصايل پسنديده انسانى بازبسته است . اول رأى ثاقب كه چون شب حادثه نيك تيره شود از پرتو انوارش راه به مأمن نجات توان برد . « 6 »
به رأى لشكرى را بشكنى پشت * به شمشيرى يكى تا صد توان كشت 40
و دوم شجاعت كامل كه هنگام تلاطم امواج حروب و فتن به قوت قلب و سكون جاش 41 ، پاى جلادت و ثبات و توان فشرد .
بيت :
به جايى كه كار اندر آيد به تنگ * جگر بايد آنجا و لختى درنگ « 7 »
و به حسب رتبت ، رأى بر شجاعت مقدم است و افضل ، و فوايد تدبير از عوايد شمشير و تير اتم است و اشمل . و تيغ اگرچه در تيز زبانى آيت است ، آيهء « فتح مبين » را از تلقين راى رزين آموزد و سنان هرچند به ايوان ميدان ، شمعسان درخشان است ، ظفرش
هامش
( 1 ) . نگ : - بيت . . . كارزار .
( 2 ) . نگ : - نقل از ظفرنامه .
( 3 ) . نگ : دسيسه .
( 4 ) . نگ : + بيت عربى .
( 5 ) . نگ : + بيت فارسى .
( 6 ) . نگ : - حكمت بالغه . . . توان برد .
( 7 ) . نگ : - و دوم شجاعت . . . درنگ .