احوال مغول و خواقين از چنگيزخان تا توغلقتمورخان در تواريخ « 1 » مثبت است . اما بعد از توغلقتمورخان ، احوال خواقين مشروح نيست ، بلكه هرجا كه سوق كلام به نظام آمد نوشتهاند و به زيادتى آن التفات ننمودهاند .
پس بنده ابتداء اين تاريخ را از توغلقتمورخان كردهام بنابر سه سبب ؛ يكى آنكه پيش از توغلقتمور در تاريخ مثبت است و بعد از توغلقتمورخان شرح ندارد . پس آنچه در تواريخ شرح ندارد ، آن را نوشتن لايق نمود و آنچه پيش از توغلقتمورخان بوده با وجود آن تواريخ معتبره كه ، نوشتن « 2 » ( 4 ر ) آن در كنار فرات چاه كندن بود .
دويم بعد از توغلقتمورخان ديگر هيچ خانى را آنقدر علو مرتبه و فسحت ملك نبوده .
سيوم آنكه از خواقين مغول ، او به دولت اسلام مشرف شده و بعد از او مغول را رقبه از رقّ كفر خلاص شده به حريت اسلام چون ساير انام به اهل اسلام داخل شدند .
به اين موجبات ابتداى اين تاريخ به نام نامى و ذكر گرامى اوست و به سه مناسبت كه بسى مناسبت دارد اين تاريخ مسمّى به تاريخ رشيدى شد :
اول آنكه اسلام توغلقتمورخان به دست مولانا ارشد الدين بوده است كه عنقريب مشروح خواهد شد .
ديگر آنكه پيش از توغلقتمورخان ، براقخان و بعد از براقخان ، كبكخان مسلمان شده بودند . اما خواقين را وهم الوس « 3 » مغول را در اسلام رشدى نشد - رجع القهقرى الى ميشوم الطبيعة - واپس رفته پيش رو جهنم شدند . اما اين خان دولتمند و الوس سعادتمند را رشدى تمام « 4 » حاصل شد . چون ابتداء اين تاريخ در ذكر اين خواهد بود ، فلاجرم اسم رشدى انسب نمود .
سيوم آنكه آخر خواقين مغول در اين روزگار ، عبد الرشيدخان است و اين تاريخ به نام او و براى او نوشته مىشود . به اين سه مناسبت اين تاريخ به تاريخ رشيدى موسوم گشت . و
هامش
( 1 ) . نگ : در ظفرنامه .
( 2 ) . نگ : با وجود ظفرنامه نوشتن .
( 3 ) . نب : اولوس .
( 4 ) . نسخهء « نت » : تا اينجا افتادگى دارد و از اينجا آغاز شده است .