دارند كه در تركيب اشياء مذكور به كار رفته است . شايد تنها بهرهبردارى اصولى از محلهاى باستانى كه تاكنون به آن مبادرت شده ، مربوط به ميرزا ابا بكر ، امير كاشغر بوده باشد كه مؤلف ما به تفصيل از آن سخن گفته است . شايد تاريخ آن حدود پايان قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم بوده باشد و احتمالا مىتوان حدس زد كه تقريبا تمام اشياى فى نفسه ارزشمند بيرون آورده شده ، اگر چه بسيارى از فوايد باستانشناسى آنها از ميان رفته ، با اين حال در دورههاى بعد كه كاشفان متمدن به بررسى خرابهها پرداخته و از زحمات خود سودى نبردهاند ، احتمالا از روى نااميدى خود را مرهون طمع ورزىهاى ميرزا ابا بكر احساس كردهاند . شايد به سادگى بتوان داستانهاى مؤلف را از ثروتهاى انباشته شدهء ميرزا ، در سطح وسيعى افسانه محسوب داشت ، اما در حقيقت اين قبيل داستانها باعث گرديده كه تخمينهاى گزافهآميز درباره ثروتهاى مدفون شده ، حتى تا به امروز ، در اين سرزمين عادى جلوه كند .
شايد هنوز هم گزارشهاى ارزشمندى از گذشته شهرهاى غرق شده ، تك و توك ارائه گردد ، نظير گزارشهايى كه سرفورسيث در 1874 به دست آورده و مشخصات يك نگاره بودا در قرن دهم ، مجسمهاى از گل رس مربوط به هانومان ، خدايى كه هندوها به صورت ميمون مىپرستند ، و زينت آلات زنان هندى را يكايك برمىشمارد ، همه اينها چنان كه از ديگر منابع مطلع مىگرديم ، دلالت بر روابط نزديكى دارد كه قبل از رواج اسلام با هندىها برقرار بوده و اسلام آن را از بين برده است . وى چند سكه يونانى بسيار قديم و جالب نيز به دست آورد . از ميان اينها مخصوصا به سكهاى از آنتيماخوس « 1 » به تاريخ 140 قبل از ميلاد ، و ديگرى از مناندر « 2 » حدودا داراى تاريخ 126 قبل از ميلاد و سومى سكهاى آهنى از هرمئوس « 3 » اشاره شده ، چنانچه استدلال گرديده با آزمايش مىتوان ثابت كرد كه حتى روابطى قديمتر از هر دو اينها نيز وجود داشته است . در هر حال بقاياى به جاى مانده از اعصار دور را لزوما نبايد در ميان ويرانههاى شهرهاى پوشيده شده از شن روان جستجو كرد . تاكنون آثار باستانى فراوانى مورد شناسايى قرار
هامش
( 1 ) .suhcamitna.
( 2 ) .rednanem.
( 3 ) .suemreh.