ترشيح كرده بودند و ندانسته كه از آنچه كار خواهد آمد و به آخر چه بار خواهد داد ببريدند و آلات منجنيق تراشيدند :
اعلّمه الرّماية كلّ يوم * فلمّا استدّ ساعده رمانى « 1 »
و در آن روزها زورآوران را بر هر آماجى « 2 » گروهى بداشتند تا تيرها و ستونهاى منجنيق را به سر قلّه با چندان ثقل نقل مىكردند .
روز ديگر كه نهنبن « 3 » شب از تنور زمين برداشتند و قرص خور از معدهء شام بر كشيد پادشاه فرمود تا كوكبهء خاصّ او عزم ذروهء « 4 » بالا كردند و منزل خاصّ را قلّهء اعلى ساختند :
علونا دوشنا باشدّ منه * و اثبت عند مشتجر الرّماح
بجيش جاش بالفرسان حتّى * ظننت البرّ بحرا من سلاح « 5 »
و اصحاب قلعه نيز چون شبانه مقاتلت را ساز كرده بودند و بروج قلعهء فلكآساى را به علوج « 6 » قوم سپرده مقابلت آغاز نهادند و تيرهاى مجانيق را بر افراختند و در ميانهء شوّال سبك « 7 » سنگاندازى بر ساختند :
رسن ببستى و گستاخ مىكنى بازى * خوش است حالى اگر عاقبت خطا نكند
و ازين جانب نيز شبّان « 8 » به زخم تير سنانآساى موى مىشكافتند و از سنگ و تير روى نمىتافتند . تيرهائى را كه از اجل سهمى بود و از ضربت ملكالموت زخمى بر آن مدابير پرّان كردند و مانند تگرگ از مناخل « 9 » غمام « 10 » روان :
چنان مىشد به زير درعها « 11 » تير * كه زير برگ گلها باد شبگير
تا هنگام آنك آفتاب سپر سايه در پيش كشيد دست از حرب برداشتند . تا روز چهارم كه عارضهء ايشان را بحران و حجّت حق را برهان بود هنگام تباشير « 12 » اسفار « 13 » صباح
هامش
( 1 ) - اعلّمه . . . هر روز او را تيراندازى آموختم ، چون بازويش قدرت گرفت به من تيراندازى كرد . ( اصمعى ، بهجاى « استدّ » ، اشتدّ آورده است . نگا : لسان العرب باب س ، د ، د ) .
( 2 ) - آماج : در اينجا به معنى يك جزء از بيست و چهار جزء فرسنگ است . ( مص )
( 3 ) - نهنبن : بر وزن هنرور به معنى سرپوش ديگ و طبق و تنور و غيره .
( 4 ) - ذروه : قلّه . به ضمّ « ذ » نيز خوانده مىشود .
( 5 ) - علونا . . . در ميان نيزهها از كوه « دوشن » بالا رفتيم با استوارى و استحكامى بيش از آن كوه . / با لشكرى كه با سواركاران خود مىخروشيد تا آنجا كه گويى بيابان از شدّت سلاح ، درياست . ( از ابو الفراس الحمدانى )
( 6 ) - علوج : بىدينها ، جمع علج .
( 7 ) - سبك : فورا ، سريع .
( 8 ) - شبّان : جوانان .
( 9 ) - مناخل : آردبيزها ، الكها ، جمع منخل .
( 10 ) - غمام : ابرها .
( 11 ) - درع : زره .
( 12 ) - تباشير : روشنايى اوّل صبح ، مژده .
( 13 ) - اسفار : به روشنايى روز درآمدن .