وقت حكم آيت
« ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ »
« 1 » با « اخرجوا من اماكنكم » « 2 » بدل كند و وصيّت صبّاحى « 3 » « عليكم بالقلاع » « 4 » را با « عليكم بالانقلاع عنها » « 5 » معكوس ، و از قلعه به شيب آيد و سبب تدابير جمعى مدابير « 6 » و دروغ بىفروغ ايشان خود را در مهلكه بنگذارد و از ورطات « 7 » بليّات به تلقين بخت به ساحل نجات شتابد ، مواعد كه در ابقاى او با قوم و اهل رفتست بر قرارست بلك در مزيد و همّت عاليهء ما در حالات و علّات « 8 » لذّت عفو و اغضا را مريد . »
از قلعه جواب فرستاد و گفتا چنانك گويند كفتار نه در سوراخ است « 9 » - و نداند كه تا خبر يابد ناچيز « 10 » شده باشد - يعنى ركن الدّين غايب است و ما را بىاذن و اجازت او خروج را امكان نه .
چون ايلچى بازگشت روز ديگر را چون از پستان شب شير تباشير « 11 » صبح بدوشيد « 12 » ، و جهان از نعرهء مردان رعد آواز و شيران بجوشيد پادشاه از راه يسار عزم ذروهء « 13 » اعلى كرد و مطالعهء مداخل و مخارج و مشاهدهء مراقى « 14 » و معارج آن واجب فرمود و شبانه از راه ديگر با نشيمن دولت خراميد . تا چون روز ديگر چاوشان « 15 » جمشيد فلك « 16 » تيغهاى درفشان از نيام افق بركشيدند و سپاه سياه شام را هزيمت داد به صبوحى چنگ جنگ ساختند « 17 » و بر آهنگ هتك پردهء مخالفان بينوا حرب منجنيق و سنگ راست « 18 » كردند و درختانى را كه از سالهاى دراز و مدّتهاى مديد باز به آب تربيت
هامش
( 1 ) - ادخلوا . . . به خانههاى خود داخل شويد . ( سوره ص 37 / 18 )
( 2 ) - اخرجوا . . . از مكانهاى خود خارج شويد .
( 3 ) - وصيّت صبّاحى : سفارش و وصيّت حسن صبّاح .
( 4 ) - عليكم . . . بر شما باد قلعهها ( از قلعهها پاسدارى كنيد ) .
( 5 ) - عليكم . . . بر شما باد كه از آنجا كنده شويد ( آنجا را ترك كنيد ) .
( 6 ) - معنى جمله اخير : [ اگر ركن الدّين ] وصيّت حسن صباح را مبنى بر حفاظت قلعهها با « ترك آن قلعهها » معاوضه كند و عكس آن را انجام دهد . . .
( 7 ) - مدابير : برگشته بختان ، جمع مدبور . اين كلمه فصيح نيست و در كتب لغت مشهوره مذكور نه ولى در قاموس دزى مسطور است . ( مص )
( 8 ) - علّات : حالات .
( 9 ) - اين چند عبارت ضعف تأليف دارد . عبارت « كفتار نه در سوراخ است » اشاره به رسمى دارد كه صيّادان هنگام گرفتن كفتار بانگ برمىآوردند : كفتار در سوراخ نيست و گمان مىكردند كه كفتار اين گفته را مىفهمد و دچار غفلت شده و صيد مىگردد .
( 10 ) - ناچيز : نابود .
( 11 ) - تباشير : روشنايى اوّل صبح ، مژده .
( 12 ) - بدوشيد : ظاهرا اينجا به معنى لازم استعمال شده است يعنى شير بيرون آمد و به اين معنى گويا در فرهنگها مسطور نيست . ( مص )
( 13 ) - ذروه : قلّه .
( 14 ) - مراقى : نردبانها ، جمع مرقات .
( 15 ) - چاوش :
( 16 ) - منظور خورشيد است .
( 17 ) - ساختند : نواختند ، ساز زدند .
( 18 ) - در اينجا كلمات « ساختن » ، آهنگ ، پرده ، مخالف ، نوا ، راست باهم مراعات النظير دارند .