يسار « 1 » و استظهار آنچ از وجه معاملت برو متوجّه و واجب شود به ادا رساند بيرون « 2 » جماعتى كه از حكم چنگز خان و قاآن از زحمات مؤن معافاند از طايفهء اسلاميان سادات كبار و ائمّهء اخيار و از نصارى كه ايشان را اركؤن 9 - « 3 » مىخوانند [ و ] رهابين و احبار « 4 » ، و از بتپرستان كشيشان كه ايشان را نوين گويند توينان نامدار . و ازين اصناف كه تقرير رفت جماعتى كه سنّ ايشان بالا گرفته باشد و از كسب و كار عاجز شده »
يهود اين حكم بشنيد « 5 » . چون ايشان ازين زمره و عداد نبودند و درين شمار داخل نگشته نيك دلتنگ و منضجر شدند و مدهوش و متحيّر گشتند و دست غم در ريش زدند چنانك ظهير « 6 » در تذكير واعظى گفت :
مردكى سرخ ريش حاضر بود * دست در ريش زد چو آن بشنود
گفت ما خود درين شمار نهايم * در دو گيتى به هيچ كار نهايم
و جهت آنك هر صاحب شغلى قسمتى نتواند كرد سنوى مواضعهاى « 7 » فرمود تا در ممالك ختاى متموّلى بزرگ يازده دينار و به نسبت تا وضيعى يك دينار و در ماوراءالنّهر همچنين ؛ و در خراسان متموّلى ده دينار و تا درويشى يك دينار . و حكّام و كتبه ميل و مداهنت « 8 » ننمايند و رشوت نستانند و حق را باطل نكنند و باطل در معرض حق جلوه ندهند . و از مراعى « 9 » چهارپاى كه آن را قوبجور خوانند از يك جنس چهارپاى اگر كسى را صد سر باشد يك سر بدهد و اگر كم باشد هيچ ندهد . و بقاياى اموال در هركجا و بر هركس كه مانده باشد از رعايا ندهد و ازيشان نستانند . و تجّار و ارتاقان كه سوداهاى بزرگ كرده بودند با كيوك خان و خاتون او و پسران ايشان فرمود تا از مال نو بدهند .
و از تمامت طوايف و ملل اهل اسلام را زيادت اكرام و احترام بود و صلات و
هامش
( 1 ) - يسار : ثروت ، فراخى عيش .
( 2 ) - بيرون : غير از .
( 3 ) - اركون ( اركون ) : ظاهرا به معنى كشيشان و رؤساى نصارى است . رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب .
( 4 ) - احبار : دانشمندان يهود ، جمع حبر و حبر .
( 5 ) - يعنى يهوديان از اين فرمان آگاه شدند .
( 6 ) - اين دو بيت از ظهير فاريابى است و متن كامل آن چنين است :عالمى بر فراز منبر گفت * كه چو پيدا شود سراى نهفت
ريشهاى سفيد را ز گناه * بخشد ايزد به ريشهاى سياه
باز ريش سياه روز اميد * باشد اندر پناه ريش سفيد
مردكى سرخ ريش حاضر بود * دست در ريش زد چو آن بشنود
گفت ما خود در شمار نهايم * در دو عالم به هيچ كار نهايم. ( 7 ) - سنوى مواضعه : قرارداد ساليانه ، سنوى متعلّق به ما بعد است يعنى « مواضعهء سنوى » .
( 8 ) - مداهنت : چاپلوسى ، چربزبانى
( 9 ) - مراعى : نگهبان ، چوپان .