كالشّمس فى كبد السّماء وضوءها * يغشى البلاد مشارقا و مغاربا « 1 »
و اگر در شرح احوال كه روز به روز از ذات او صادر مىشود شروعى رود و در تقرير آن افعال خير كه ظاهر مىگردد خوضى نموده آيد مجلّدات مستغرق شود . از بسيار اندكى و از دريا قطرهاى و از آفتاب ذرّهاى به زفان قلم به سمع مستفيدان رسانيده شد و مىشود و القليل منها على الكثير دليل « 2 » .
و چون آوازهء عدل و انصاف او در اقطار و اطراف شايع و فايض گشت قريب و بعيد ، دور و نزديك به رعيّتى او به رغبتى صادق التجا مىجويند و از باس « 3 » او امان مىيابند و ديگران را كه مسافت بعدى زيادت دارد همان تمنّى مىكنند و از بلاد فرنگ و منتهى شام و دارالسّلام رسولان و ايلچيان مىآيند و سلاطين تحف و هداياى بسيار از خيول و مطاياى « 4 » پربار به حضرت او مىآورند و مىفرستند :
فرستند زين شهرها باژ و ساو « 5 » * چو با جنگ او نيستشان زور و تاو
و با قضاى حوايج و ادراك مباغى « 6 » بازمىگردند و ذكر هريك را على حده فصلى نوشته مىشود . اين ذكر را برين قدر اختصار رفت و بر دعاى دولت روزافزون اقتصار :
خسروا ملك و عمرت افزون باد * چهرهء دولت تو گلگون باد
مركز آفتاب دولت تو * از مدار زوال بيرون بادا « 7 »
ذكر نمودارى از محاسن ذات همايون پادشاه جهان منكو قاآن بعد از استقرار او بر سرير ملك
چون در ديباچهء اين كتاب نبذى « 8 » از مكارم اخلاق و افعال او بر سبيل اجمال تقرير رفته است و تفصيل آن شمّهاى هم در اثناء ذكر جلوس مبارك او داخل شده امّا تأكيد را يك حكايت كه مستجمع داد و جودست اثبات مىرود تا جهانيان را معلوم و محقّق گردد كه تقرير آن از سمت تكلّف منزّه است و از وصمت « 9 » تعسّف « 10 » مبرّا .
چون تجّار از اقطار به خدمت كيوك خان ابتدار « 11 » نموده بودند و سوداهاى گرانمايه
هامش
( 1 ) - كالشّمس . . . مانند خورشيد است در دل آسمان كه نور آن همهء سرزمينها را از مشرق و مغرب مىپوشاند . ( بيت از متنبّى است )
( 2 ) - القليل . . . كم آن بر زياد آن رهنماست . ( از متنبّى )
( 3 ) - بأس : سختى ، توانايى ، دليرى .
( 4 ) - مطايا : چهارپايان سوارى مثل شتر و اسب ، جمع مطيّه .
( 5 ) - باژ و ساو : باج و خراج .
( 6 ) - مباغى : مطلوبات .
( 7 ) - از ظهير فاريابى .
( 8 ) - نبذ : چيز اندك .
( 9 ) - وصمت : عيب .
( 10 ) - تعسّف : بيراهه رفتن ، گمراهى .
( 11 ) - ابتدار : تعجيل در كار .