و در حدّ يك تومان از امرا و لشكرهاى او هديههاى گرانمايه كه روزگار به امثال آن سبك « 1 » شود و ضنّت « 2 » نمايد . و هريك را معيّن يورت « 3 » فرمود كه آنجا عصاى اقامت بياندازند و خيام مقام برافرازند . و بعد ازيشان قراهولاكو را به اعزاز و اكرام تمام بازگردانيد و جايگاه جدّ او كه عمّش گرفته بود به دو ارزانى داشت و به غبطت و كامرانى مراجعت نمود . چون به موضع التاى رسيد كام تمام نايافته گام فراتر نتوانست نهاد تا خداى را حكم در رسيد :
نايافته از لعل لبت توشهء خويش * ندروده ز كشت آرزو خوشهء خويش
و ديگر پادشاهزادگان و نوينان و امرا هريك را برحسب منزلت و قدر رتبت چنانك همّت بزرگوار مقتضى آن تواند بود بازگردانيد :
فعادوا فأثنوا بالّذى كان اهله * و ان سكتوا اثنت عليه الحقائب « 4 »
و كشك را ترخان كرد و از اموال چندان فرمود كه مستغنى شد و مقدار و محلّ او رفيع گشت و ساحت او منيع .
و چون پادشاهزادگان بازگشتند و مهمّات ايشان كفايت شد روى به ضبط مصالح ملك و تقويم معوّج و اصلاح فاسد و زجر متعدّيان و قمع مفسدان آورد . و چون همّت پادشاهانهء او بر استذلال صعاب « 5 » ياغيان و استلانت « 6 » رقاب « 7 » باغيان « 8 » مصروف بود و انديشهء عالى او بر تخفيف محن برايا « 9 » و ترفيه مؤن رعايا معطوف ، كمال عقل او جدّ را بر هزل اختيار كرده بود و ترك ادامت شرب مدام « 10 » كرده و به حبايل و حبّات « 11 » افاضت عدل و احسان ، حبّات « 12 » محبّات دلهاى ايشان را صيد كرده . ابتدا عساكر به اقاصى شرق و غرب به ديار عرب و عجم نامزد فرمود . بلاد شرقى و ولايات ختاى از « منزى » و « سلنكاى » و « تنكوت » به قبلاىاغول كه به عقل و ذكا و زيركى و دها ممتازست تفويض
هامش
( 1 ) - سبك : گويا به معنى بخل نمودن بايد باشد . ( مص ) .
( 2 ) - ضنّت : بخل شديد .
( 3 ) - يورت : اردوگاه ، منزلگاه و چراگاه ايل ، يورد .
( 4 ) - فعادوا . . . پس بازگشتند و آنگونه كه شايسته بود ثنا گفتند و اگر آنها از ثنا گفتن ساكت مىماندند ، حقايب ( جمع حقيبه - بار و جامهدان مسافر ) او را ثنا مىگفتند . ( بيت از نصبت بن رماح است . ) .
( 5 ) - صعاب : جمع صعب ، سخت . « صعاب ياغيان » يعنى سرسختترين ياغيان .
( 6 ) - استلانت : نرم گردانيدن .
( 7 ) - رقاب : گردن ، جمع رقبه .
( 8 ) - باغيان : نافرمانان .
( 9 ) - برايا : آفريدگان ، جمع بريّه .
( 10 ) - مدام : يكى از معانى آن شراب است كه معمولا در اين تاريخ به كار رفته است .
( 11 ) - حبايل و حبّات : ترجمهء تعبير فارسى « دام و دانه » است .
( 12 ) - حبّات : جمع حبّه به معنى دانه است ؛ ولى هرگاه همراه « دل » بيايد به معنى سويداى دل است .