و لفظ در بار نبوى برين معنى دالّست صلوا ارحامكم و صلة الرّحم تزيد فى العمر « 1 » .
و اين اشارت به يك امّت اختصاص ندارد كه درين تمامت طوايف امم را اشتراك است و اين معنى به بديههء عقل مقرّرست كه صلهء رحم امتزاج و اشتباك است و اگر بر ظاهر لفظ اين حديث را اجرا كنند مناقض آيت
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 2 » باشد . و چون روايات مؤكّد آيات است و احاديث سديد موافق كلام رشيد و قرآن مجيد ، پس محقّق و ما لا كلام « 3 » شد كه استزادت عمر به واسطهء صلت رحم از دو وجه تواند بود اوّل آنك از راه ازدواج و تأهّل كه بدان توالد و تناسل ممكن شود و اعقاب و اخلاف صدق بطنا عن بطن و قرنا بعد قرن از عالم عدم به صحن وجود آيند و از نهانخانهء كتم به صحراء ظهور ؛ و ذكر آبا و اجداد از تقيّل « 4 » فرزندان به مناهج پدران بر روى روزگار يادگار ماند . و غرض از حياة مرد عاقل را صيت « 5 » و اسم نيكوست كه در اطراف جهان شايع و مستفيض شود و بعد ازو باقى و مخلّد بماند و هر خلف كريم كه جلف « 6 » لئيم نباشد بىخلاف « 7 » وجود او حيوة اسلاف « 8 » بود . و دوّم موافقت و موالات با عشاير و اقارب و مصادقت و مواسات با اباعد « 9 » و اجانب كه به معاونت يكديگر اگر چند ضعيف باشند بر چند دشمنان قوى غالب شوند چون اوتار « 10 » و شعور « 11 » كه به مظاهرت يكديگر پيل از گسستن آن عاجز آيد و فروماند :
رشته چون يكتا بود از زور زالى بگسلد * چون دو تا شد عاجز آيد از گسستن زال زر
و به بركات موافقت و مظاهرت از مهالك و ورطههايى كه اميد فرج از آن انقطاع پذيرفته باشد خلاص يابند و هركس به نظر اهانت و اذلال دريشان نتواند نگريست و در ميان خلقان مرفّه و محترم و ممكّن و مكرّم روزگار گذرانند و وجه تمكّن اعادى ازيشان مسدود ماند . و به نزديك صاحب همّت چنين يكروزه زندگانى در حرمت به حقيقت از يكساله كه در ناكامى و مذلّت گذرد بهتر باشد :
و للموت خير للفتى من قعوده * عديما و من مولى تدبّ عقاربه « 12 »
هامش
( 1 ) - صلوا . . . صله ارحام كنيد زيرا صله رحم عمر را طولانى مىكند .
( 2 ) - اذا . . . چون اجلشان فرارسد ساعتى پس و پيش نشوند . ( سوره اعراف 7 / 34 )
( 3 ) - ما لا كلام : آنچه در آن جاى حرف و بحث نباشد .
( 4 ) - تقيّل : تشبّه به پدران جستن ، اقتدا كردن .
( 5 ) - صيت : شهرت نيكو .
( 6 ) - جلف : خودسر ، احمق .
( 7 ) - بىخلاف : بدون شك ، بىگفتگو .
( 8 ) - اسلاف : گذشتگان ، جمع سلف .
( 9 ) - اباعد : بيگانگان ، جمع ابعد .
( 10 ) - اوتار : تارها ، زهها ، جمع وتر .
( 11 ) - شعور : مويها ، جمع شعر .
( 12 ) - و للموت . . . مرگ براى جوانمرد از نشستن درحالىكه فقير است و از دوستى كه فتنهانگيزى مىكند .