گردانيدند و تماثيل « 1 » و نقوش در آويختند . و سلطان در منتصف « 2 » جمادى الأولى من السّنة « 3 » با اهبتى « 4 » و هيبتى كه چشم كس مشاهده نكرده بود و زينتى و ترتيبى كه گوش كس نشنيده بود در شهر آمد . ملائكهء كرّوبى « 5 » در پيش او با نداى
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ
« 6 » و خلايق با تحميد الحمد للّه ربّ العالمين . و سلطان اساس عدل مؤكّد گردانيد و كافّهء « 7 » جمهور را در ظلّ مرحمت و نصفت « 8 » مرفّه و آسوده و اصحاب اطراف به خدمت توسّل نمودند . و ملك سيستان به حضرت او مبادرت نمود و در زمرهء اركان دولت منخرط « 9 » شد و به حسن اصطناع « 10 » و تربيت از اقران مستثنى گشت . و سلطان به استمالت جانب امير محمود علّامهء كرمان را بفرستاد و او را به مواعيد بسيار مستظهر گردانيد . و علّامه كرمان راست در حقّ امير محمود از قصيدهاى ، وقتى كه او را به رسالت آنجا فرستادند :
سلطان مشرقين و شهنشاه مغربين * محمود بن محمّد بن سام بن حسين
و محمود به استنابت « 11 » فيروزكوه و تقرير آن هم برو رسولى در مصاحبت علّامهء كرمان به حضرت سلطان روان كرد با تحفههايى كه ذخيرهء آبا و اجداد او بود و پيلى سپيد با آن اضافت كرد . و علّامهء كرمان راست از قصيدهاى در ذكر فيل كه در مصاحبت او آوردند :
الى حضرة الملك فيلا جلبت * و لست بأبرهة بن الصّباح « 12 »
سلطان حاجت او را به اسعاف « 13 » مقرون كرد و نيابت بر امير محمود مقرر داشت . و او سكّه و خطبه به القاب سلطان مشرّف گردانيد و اسماع و آذان را به استماع آن مشنّف « 14 » .
و چون از امور آن طرف فارغ شد بر عزم انصراف مصمّم گشت و به نيابت آن ممالك عزّ الدّين حسين خرميل را به انواع اصطناع و اساليب مبارّ « 15 » قضاى حقّ او را مخصوص گردانيد و به مبلغ دويست و پنجاه هزار دينار زر ركنى اقطاع « 16 » معيّن . و در جمادىالآخرهء
هامش
( 1 ) - تماثيل : تصويرها .
( 2 ) - منتصف : نيمه .
( 3 ) - كدام سنه ؟ در اين فصل ذكر هيچ سنهاى قبل از اين نشده است . ابن الاثير اين واقعه را در حوادث سنهء 603 ذكر مىكند . ( مص )
( 4 ) - اهبت : سازوبرگ .
( 5 ) - كرّوبى : فرشته مقرّب .
( 6 ) - ادخلوها . . . به سلامت و ايمن داخل شويد . ( حجر 15 / 46 )
( 7 ) - كافّه : همگى .
( 8 ) - نصفت : عدل .
( 9 ) - منخرط : در چيزى در آينده ، به رشته كشيدهشده .
( 10 ) - اصطناع : نيكى كردن ، برگزيدن .
( 11 ) - استنابت : نايب كردن .
( 12 ) - الى . . . به پايتخت ملك ( خوارزم ) فيلى گسيل داشتم ، درحالىكه من ابرهه پسر صبّاح ( كسى كه به مكّه حمله كرد ) نيستم .
( 13 ) - اسعاف : برآوردن حاجت .
( 14 ) - مشنّف : آراسته به گوشوار .
( 15 ) - مبارّ : عطاها ، جمع مبرّت .
( 16 ) - اقطاع : زمينى كه از خراج به كسى بدهند تا از محصول و سود آن استفاده كند .