مىگرفت و مىرفت ، در راه كه على را مىديد ، با دستش او را به بچه نشان مىداد ، از طفل مىپرسيد ، اين مرد را دوست دارى ؟ اگر بچه مىگفت : آرى ، او را مىبوسيد و اگر مىگفت : نه ، او را به زمين مىگذاشت و مىگفت : برو نزد مادرت . عبادة بن صامت نيز مىگويد : ما اولاد و فرزندانمان را با حبّ على بن ابى طالب مىآزموديم ، اگر مىديديم كه يكى از آنها او را دوست ندارد ، مىدانستيم كه او رستگار نخواهد شد » « 1 » .
با گذشت سالهاى پايانى عمر پيامبر ، مسئله جانشينى على عليه السّلام عمومىتر مىشد ، به اندازهاى كه لقب وصى از القاب شايع آن جناب شد كه دوست و دشمن آن را قبول داشتند ، به ويژه بعد از اينكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيش از رفتن به تبوك به على عليه السّلام فرمود :
« انت منّى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى » و نيز در جريان حجة الوداع ، در منى و عرفات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، در سخنرانىهاى خود ، به مردم گوشزد مىكرد كه دوازده نفر جانشين او خواهند شد كه همه از بنى هاشم هستند « 2 » ، سرانجام در بازگشت از مكه در غدير خم ، از سوى خدا مأمور شد كه جانشينى على عليه السّلام را به تمام مسلمانان ابلاغ كند . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز به مسلمانان دستور داد بايستند و آنگاه بر منبرى از جهاز شتران رفت و ضمن سخنان گستردهاى فرمود : « من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » بعد به مردم دستور داد كه با آن جناب بيعت كنند » .
تفصيل اين مطلب را علامه امينى در جلد نخست كتاب الغدير آورده است .
بدينترتيب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به مسلمانان اعلام كرد كه چه كسى جانشين اوست ؛ ازاينرو عموم مردم بر اين باور بودند كه بعد از درگذشت پيامبر على عليه السّلام جانشين اوست . زبير بن به كار در اينباره مىگويد :
« عموم مهاجران و همه انصار شك نداشتند كه على خليفه و صاحب امر بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است » « 3 » .
اين مطلب در اشعارى كه از زمان سقيفه بهجاى مانده ، به خوبى آشكار است و اين اشعار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 207 .
( 2 ) . مرتضى العاملى ، سيد جعفر . الغدير و المعارضون ، دار السيره ، بيروت ، ط سوم ، 1417 ه ، ص 62 - 66 .
( 3 ) . زبير بن به كار ، الأخبار الموفقيات ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1416 ه ، ص 580 .